- تو برگزيدهى اويى ز جملهى اشياء * مفصلى و گمانت كه مختصر دارى
دل تو آينهى خاص ايزد يكتاست * اگر ز آينهى دل ، غبار بردارى
تو دُر بحر وجودى و گوهر ممتاز * از آن كه در صدف دل ، بهين گهر دارى
ولى چه سود ؟ كه خود را به رايگان دادى ! * به جاى سود ، ز سوداى خود ضرر دارى
( 244 ) ابوالحسن بن ابى العباس غَمْرى « 1 »
اهل صفا و صلاح و متوفّا به سال 939 مىباشد . از اخلاق وى آن بود كه در تمام امور خانه همراه با خادمش خدمت مىكرد ؛ با احدى نمىنشست مگر وقت نماز و ذكر و تلاوت قرآن يا امرى كه از آن ناگزير بود ؛ حياء مىكرد كه بر حمار و امثال آن سوار شود و مىگفت : من استطاعت آن كه بر سر مردم سوار شوم ندارم و چون به بيابان يا شهرى مىرفت از مكانهاى خلوت و در تاريكى شب مىرفت و برمىگشت . « 2 »
( 245 ) ابوالحسن [ ابوالحسين ] ابن ابى طاهر ابهرى عصار
در سال 513 قمرى از دنيا رفت و در ابهر مدفون گرديد .
هامش
( 1 ) . غمرى : منسوب به : 1 . غَمْر ، قبيلهاى منشعب از غافق ؛ 2 . روستايى است پايينتر از هيت در صحرا نزديك فرات .
( 2 ) . طبقات شعرانى ، ص 132 .