تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 187

مساهمون:

ص١٨٧
راز درون نهفتن ، اسرار او نگفتن * وآنگه ز قند لعلش ، بس رازها شنيدن معراج بندگان نيست ، جز از خودى گذشتن * واندر حريم قُربش ، با جذب او رسيدن باشد كمال توحيد ، نفى صفات كردن * وز اسم و وصف رستن ، بر ذات او رسيدن اى جوهر مجرّد ! خود را مكن مقيّد * در قيد كى توانى ، با صد حجب دويدن خوش لذتى است از دوست ، حمل جفا نمودن * وندر ره ولايش ، شهد بلا چشيدن با همه نام و نشان ، نام و نشان نيست تورا * زآن كه بالذات نيابد ز تو كس نام و نشان نه پديدار به چشمى ، نه نهان از نظرى * همچو جان در همه اشياء عيانى ، نه نهان كس نه توصيف تو دانست چنانى كه تويى * چون تو بالاتر از آنى كه درآيى به بيان هر كه سودش به جهان در سرِ سوداى تو نيست * مىتوان گفت : زعالم نبرد غير زيان گر به بازار جهان ، مهر تو پيرايه نبود * با همه زينت و زيور به چه ارزيد جهان نيست جز خدا معبود ، لا إله إلّاهو * او است مقصد و مقصود ، لا إله إلّاهُو خواهى ار لقاى او ، شو فنا براى او * طرح كن زيان و سود ، لا إله إلّاهُو