- آن كه وصل روى جانان را به نرخ جان خريده * در حقيقت مىتوان گفتن كه بس ارزان خريده
جان كه خود اعطاى جانان است داند هر لبيبى * بخشش خود را از عاشق ، از ره احسان خريده
آن كه بند بندگى افكنده از پا ، از تكبّر * تخت عزّت هشته از كف ، گوشه زندان خريده
هر كه دل از حق بريده ، پاى بند ديو گشته * دل به دنيا داده و آن گه كلبهى احزان خريده
خواهى گر از حضيض به اوج علا رسى * از خود سفر كنى و به قرب خدا رسى
وز منتهاى سدره ، فراتر قدم نهى * بر منتهاى سدرهى بىمنتها رسى
مهر خدا گزين و به ذكرش به جان بكوش * تا از صفاى ذكر ، به نور و صفا رسى
مهرش ، ضياء جان بوَد و ذكر ، نور دل * كن ذكر او به دل ، كه به مهر و ضيا رسى
إلّارضاى حضرت او را ، از او مخواه * تسليم چون شدى ، به مقام رضا رسى
هر چيز غير دوست بوَد ، دل از او بكن * آن سان كه در حقيقت علم و هدى رسى
نه من از وصف جلال تو به عجزم ، كه بود * متحيّر ز صفاتت ، دل هر دانايى
سرّ اين نكته نشد كشف بر ارباب عقول * كه نه با ما تو در آميزى و نى بىمايى
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 188
مساهمون: الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)
ص١٨٨