- گر طلبكار خدايى ، دل از اغيار ببُر * چون ز اغيار بريدى تو ، خدايت يار است
توشه بردار از اين عمر ، كه تا حضرت دوست * راه ، بس دور و دراز است و خطر بسيار است
گر گدايىّ درِ دوست ، به جان بگزينيم * اين جهان و آن چه در او هست ، گداى من و توست
تو خداخواه شو و هم ، ز خدا خواه خدا * پردهى راه خدا چيست ؟ هواى من و توست
بندگى ميكن و منديش تو از عقدهى كار * دست الطاف خدا ، عُقدهى گشاى من و توست
افتادگى و عجز بود زاد راه حق * تا راه عجز يافت ، به صدق و صفا رسيد
تا بنده ترك جان نكند در طريق دوست * فانى نگشته ، كى به سراى بقا رسيد
آرى گدايى در او چون گدا گزيد * شهد بلا چشيد و به مهد ولا رسيد
چون نفى خويش كرد ، در اثبات كردگار * پس در حضور شاهد « إلّا » ز « لا » رسيد « 1 »
شرط كمال بنده ، به عجز و دعا بود * هر جا رسيد هر كه ، ز عجز و دعا رسيد
رو درد عشق او بطلب ، وآنگهى دوا * بى درد ، كى كسى به طبيب و دوا رسيد
هامش
( 1 ) . اشاره است به معناى كلمهى شريفهى « لا إله الا اللَّه » .