- اى كه دارى ديو و دد زير نگين ! * كن نظر از لطف و احسان ، مور را
رَبِّ ارْنى گو چو موسى معتكف * تا كجا بينم فروغ طور را
حُسن او شد جلوهگر هر جا و ليك * ديدهى ديدار نبْود كور را
بلى گوى الستيد ، از آن عهد كه بستيد * بكوشيد و بپوييد ره عهد وفا را
نيست دل آن كه نه او واله و شيداى تو نيست * نيست سر آن كه در او فكرت سوداى تو نيست
جز تو اندر دو جهان دلبر و معشوقى نيست * نيست عاشق كه نه سرگشته به صحراى تو نيست
من چو بهر او شوم عالم بود از بهر من * بلكه اجرام سماوى هم به فرمان من است
غير سوداى تو در سُوق جهان ، سودى نيست * جز تو اندر دو جهان ، مقصد و مقصودى نيست
هر كه بىمهر تو بُد در دو جهان سود نبرد * خاسر است و برِ ما ، جز سگ مردودى نيست
غير سوداى غمت ، سودى در اين بازار نيست * هر كه اين سودا ندارد ، جز زيانش كار نيست
يار در دل حاضر و دل روز و شب جوياى او * غافل آن كه غير او در مُلك دل ، ديّار نيست
دل اگر دل شد ، نخواهد غير آن دلدار كس * زآن كه كس زيبندهى دل ، غير آن دلدار نيست
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 183
مساهمون: الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)
ص١٨٣