و از شاگردان شيخ عبدالرّزاق برشمردهاند كه از اجلّ اصحاب ابومدين مغربى - متوفى به سال 590 - مىباشد .
حكايت
- به وى گفتند : « من شيخُك ؟ » ؛ ( استادت كيست ؟ ) گفت : ابوجِعْران ، استادم جُعَل است ! گمان كردند مزاح مىكند . گفت : مزاح نمىكنم . گفتند : چگونه جُعَل استاد توست ؟ گفت :
شبى از شبهاى زمستان بيدار بودم ، آن حيوان را ديدم به بلندى چراغ بالا مىرود و فرو مىافتد . تا صبح ششصد مرتبه بالا رفت هنوز به مقصد نرسيده فرو افتاد . براى نماز صبح از خانه بيرون رفتم ، چون برگشتم ، ديدم بر بالاى بلندى نزديك فتيله نشسته و به مقصد خود نايل گشته است . فهميدم در طلب و رسيدن به مقصود ، بايد چنين بود .
- در بدايت امر از ذكر « لا إله الّا اللَّه » غفلت نمىكردم . وقتى نفس با من گفت : « من ربك ؟ » ؛ ( پروردگار تو كيست ؟ ) گفتم : « ربى اللَّه . » ؛ ( پروردگارم خداست . ) نفس گفت :
خير ، من خداى توام ؛ زيرا حقيقت ربوبيّت ، امتثال است در مقام عبوديّت . من با تو مىگويم : مرا طعام ده ، فرمان مىبرى ؛ مىگويم : بخواب ، مىخوابى ؛ بر خيز راه برو ، بشنو ، همه را امتثال مىكنى ، به اين دليل ، من پروردگار توام ، و تو بندهى منى . بر جاى ماندم و در فكر فرو رفتم . در اين هنگام ، خداوند درى از شريعت بر من گشود ، و بر ضميرم آگاهى حاصل شد كه نفس را با كتاب خداى تعالى جواب گويم . چون به من گفت : بخواب ، بگويم :
كانُوا قَلِيلًا مِنَ اللَّيْلِ ما يَهْجَعُونَ
« 1 » و از شب اندكى را مىغنودند .
چون گفت : بخور ، بگويم :
كُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا
« 2 » بخوريد و بياشاميد و [ لى ] زيادهروى مكنيد .
هامش
( 1 ) . سورهى ذاريات ، آيهى 17 .
( 2 ) . سورهى اعراف ، آيهى 31 .