تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 181

مساهمون:

ص١٨١
چون گفت : راه برو ، بگويم :
وَ لا تَمْشِ فِي الْأَرْضِ مَرَحاً
« 1 » و در [ روى ] زمين به نخوت گام برمدار . چون گفت : دست دراز كن ، بگويم :
وَ لا تَجْعَلْ يَدَكَ مَغْلُولَةً إِلى عُنُقِكَ وَ لا تَبْسُطْها كُلَّ الْبَسْطِ
« 2 » و دستت را به گردنت زنجير مكن و بسيار [ هم ] گشاده‌دستى منما تا ملامت‌شده و حسرت‌زده بر جاى مانى . از ضمير خود خواستم كه نتيجه اين اعمال و گفتار براى من چيست ؟ به من گفته شد : لباس متّقين بر تو پوشانم و تاج عارفين بر سرت نهم و كمربند صدّيقين به كمرت بندم و قلاده و زيور محقّقين به گردنت افكنم و در بازار محبّين تو را به :
التَّائِبُونَ الْعابِدُونَ الْحامِدُونَ السَّائِحُونَ
« 3 » ؛ ( [ آن مؤمنان ، ] همان توبه‌كنندگان ، پرستندگان ، سپاسگزاران ، روزه‌داران . ) بخوانم . « 4 »

( 242 ) ابوالحجّاج غليرى « 5 »

از بهاليل و عقلاى مجانين است . ابن عربى - متوفى به سال 638 - وى را ديده و مىگويد : « شغله ما تجلّى له عن تدبير نفسه . » آن چه كه برايش ظاهر گشته و تجلّى كرده او را از تدبير خودش بازداشته است . « 6 »
هامش
( 1 ) . سوره‌ى اسراء ، آيه‌ى 37 . ( 2 ) . سوره‌ى اسراء ، آيه‌ى 29 . ( 3 ) . سوره‌ى توبه ، آيه‌ى 112 . ( 4 ) . طبقات شعرانى ، ج 1 ، ص 136 ؛ كرامات الأولياء . ( 5 ) . غليرى : منسوب به غليره . ( 6 ) . الفتوحات المكيّه ، بخش بهاليل .