غمناك شوى . شادى خالص در دنيا آفريده نشده است .
- همه چيز را در دو چيز يافتم : يكى آن كه مرا هست ؛ دوّم آن كه مرا نيست . آن كه مرا هست ، چون از آن بگريزم به سوى من آيد ؛ و آن كه مرا نيست ، با كوشش بسيار هم به من نرسد .
- از وى سؤال شد : چگونهاى ؟ گفت : در رضاى خدا و بىنيازى از خلق و ناچار هر كه از خدا راضى باشد ، از خلق مستغنى گردد .
حكايت
روزى به قصّابى گذشت كه گوشت پروار عرضه مىكرد ، به ابوحاتم گفت : از اين گوشت ببر كه فربه است ، جواب داد : ندارم . قصاب گفت : نسيه ببر ، مهلت مىدهم .
جواب داد : من نفس خويش را مهلت مىدهم . قصّاب گفت : استخوانهاى بدنت [ از ضعف و لاغرى ] ظاهر شده . گفت : كرمهاى گور را همين كافى است . « 1 »
( 240 ) ابوحامد دوستان مَروى « 2 »
عارفى بزرگ و با تقوى و صاحب عبادات است . چنان عظمت حقّ تعالى بر وى غالب بود كه چون به نماز مىايستاد ، پيش از آن كه تكبير اوّل را تمام كند ، بيهوش مىشد و بر زمين مىافتاد ، و بر اين منوال بود تا از دنيا رفت .
حكايت
روزى برف سنگينى مىآمد ، ابوحامد با يكى از دوستان خود در راهى مىرفتند كه به
هامش
( 1 ) . تذكرة الاولياء .
( 2 ) . مَروى : منسوب به مرو ، شهر باستانى و بزرگ خراسان قديم واقع در شمال شرقى سَرَخْس ، كه اكنون جزو جمهورى تركمنستان و به مارى تغيير نام پيدا كرده است .