فَإِنَّ اللَّهَ لا يُضِيعُ أَوْلِيائَهُ ، وَ إِنْ يَكُونُوا أَعْداءَاللَّهِ فَما هَمُّكَ وَ شُغْلُكَ بِأَعْداءِاللَّهِ ؟ » « 1 »
بيشتر اشتغال خود را به خانواده و فرزندانت قرار مده ؛ زيرا اگر آنان دوست خدا باشند ، خداوند دوستانش را ضايع و پايمال نمىكند و اگر دشمن خدا باشند ، چرا به دشمنان خدا سرگرم و دل مشغولى ؟
نصرت بر دشمنان ؛ به واسطه غلبه ياد حق
بنابراين ، با دقت در آيات و احاديث فوق ، به خوبى استفاده مىشود كه اعداء كيانند و چه امورى مىباشند و نصرت بر آنها ، چه مفهومى دارد و نسيان به چه معنا و غلبه ذكر بر آن به چه مفهومى است و علاوه ، ربط ميان اين دو را نيز مىتوان به دست آورد و متوجه شد كه تا ياد حقّ سبحانه بر فراموشى بنده غالب نگردد ، نمىتواند نصرت بر دشمنانش ( به بيانى كه گفته شد ) پيدا كند .
توسعه در معناى ذكر
ممكن است منظور از ذكر كه فرموده شده « ذِكْرِى » و فرموده نشده : « ذكرك » ، به ياد آوردن تعليم اسماء :
وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ
« 2 » ؛ ( و [ خدا ] همه [ معانى ] نامها را به آدم آموخت . ) و يا عرض امانت
إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ . . .
و يا اخذ ميثاق :
وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ
« 3 » ؛ ( و ايشان را برخودشان گواه ساخت كه آيا پروردگار شما نيستم ؟ ) و گفتن :
قالُوا بَلى شَهِدْنا
« 4 » ؛ ( بلى گواهى داديم . ) و يا توجّه به فطرت :
فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها
« 5 » ؛ ( سرشت خدايى كه خدا مردم را برآن سرشته است . ) باشد ، در نتيجه ، بازگشت همه معانى به بياناتى مىشود كه در آيات و احاديث آمده بود و بدين ترتيب مراد از ذكر ، ذكر قلبى مىشود نه لفظى . بنابراين معناى نسيان هم ( به اعتبار مقابل واقع
هامش
( 1 ) . نهجالبلاغه ، حكمت 352 .
( 2 ) . سورهى بقره ، آيهى 31 .
( 3 ) . سورهى اعراف ، آيهى 172 .
( 4 ) . سورهى اعراف ، آيهى 172 .
( 5 ) . سورهى روم ، آيهى 30 .