إِلَى الْحقِّ مُهْتَدِياً بِنَفْسِهِ ، وَ أَنَّ الْمُهْتَدِىَ بَغَيْرِهِ لا يَكُون هادِياً إِلَى الحقِّ الْبَتَّة . » « 1 »
اين معنا ، يعنى امامت ، با وجود شرافت و عظمتى كه دارد ، جز به كسى كه ذاتاً نيكبخت است ، برپا نمىگردد ؛ زيرا كسى كه چه بسا ذاتش به ستم و شقاوت آلوده شده ، از ديگرى هدايت مىگيرد ، در حالى كه خداوند مىفرمايد : « پس ، آيا كسى كه به سوى حقّ رهبرى مىكند سزاوارتر است مورد پيروى قرار گيرد يا كسى كه راه نمىيابد مگر آن كه هدايت شود ؟ » و در اين آيه ، ميان هدايتگر به حق و هدايت يافته از ديگرى مقابله شده و اقتضاى اين مقابله آن است كه هدايتگر به حق ، خود هدايتگر باشد و هدايت يافته از ديگرى ، هرگز نمىتواند هدايتگر ديگران باشد .
- « وَ يَسْتَنْتِجُ مِنْ هُنا أَمْرانِ : أَحَدُهُما : أَنَّ الْإِمامَ يَجِبُ أَن يَكُونَ مَعْصُوماً عَنِ الضِّلالِ ، و الْمَعْصِيَةِ ، وَ إِلّا كانَ غَيْرَ مُهْتَدٍ بِنَفْسِه . » « 2 »
و از اين جا دو نتيجه مىگيريم : يكى اين كه امام بايد معصوم از گمراهى و معصيت باشد ، و گرنه هدايت يافته به خود نخواهد بود .
پس از اين مىفرمايد : از بعضى اساتيد ما از توضيح دلالت آيه شريفه بر عصمت امام - عليهالسّلام - سؤال شد كه فرمودند : مردم به حساب تقسيمات عقليه ، چهار قسمند :
1 . « مَنْ كانَ ظالِما فِى جَمِيعِ عُمْرِهِ . »
كسى كه در طول عمر ستمكار است .
2 . « مَنْ لَمْ يَكُنْ ظالِماً فِى جَمِيعِ عُمْرِهِ . »
كسى كه در بخشى از عمر ستمكار است .
3 . « مَنْ هُوَ ظالِمٌ فِى اوَّلِ عُمْرِهِ دُونَ آخِرِه . »
كسى كه فقط در اوّل عمر ( نه در آخر آن ) ستمكار است .
4 . « وَ مَنْ هُوَ بِالْعَكْسِ هذا وَ إِبْراهِيمُ - عليهالسّلام - أَجَلُّ شَأْنَا مِنْ أَن يَسْأَلَ الْإِمامَةَ لِلْقِسْمِ الْأَوَّلِ وَ الرّابِعِ مِنْ ذُرِّيَّتِهِ ، فَبَقِىَ قِسمانِ وَ قَدْ نَفَى اللَّهُ أَحَدَهُما وَ هُوَ الَّذِى
هامش
( 1 ) . تفسير الميزان ، ج 1 ، ص 273 و 274 .
( 2 ) . تفسير الميزان ، ج 1 ، ص 274 .