نفس ؛ حقيقت ملكوتيّه بشر و انواع آن
در معناى « نفس » در عبارت فوق ، احتمالاتى مطرح است : عالم عنصرى ؛ يا روحى عقلايى ؛ يا مثالى ، يا برزخى ؛ و يا حقيقت ملكوتى بشرى .
گمان مىشود مراد ، احتمال آخر باشد ؛ چرا كه نفس ملكوتيه بشر ( غير از انبيا و اوصيا - عليهمالسّلام - ) است كه در اثر توجه تمام به عالم عنصرى و خيالى ، در فراموشى قرار مىگيرد ، و اين بىتوجهى به نفس ملكوتيّه و حقيقت بشريّه مىباشد كه خداوند متعال به نامهاى متعددى در كتابش از آن ياد فرموده است . و گرنه يك نفس بيشتر براى انسان نيست ، گاهى به سبب انغمار شخص در عالم مادّه و شهواتش ، خداوند متعال نام امّاريتى - كه حضرت يوسف - عليهالسّلام - آن را به اين نام خوانده - بر آن مىگذارد :
إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلَّا ما رَحِمَ رَبِّي
« 1 »
و من نفس خود را تبرئه نمىكنم ، چرا كه نفس ، قطعاً به بدى امر مىكند .
و چنان چه گاهى به سبب توجّه به حق سبحانه ، از آن انغمار در عالم طبيعت بيرون آمده و خويش را سرزنش مىكند ، خداوند متعال نام آن را نفس لوّامه مىگذارد و مىفرمايد :
وَ لا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَةِ
« 2 »
و [ باز ] نه سوگند به وجدان سرزنشگر .
و هنگامى كه در اثر مجاهدات و اعمال صالحه ، طهارت باطنى وى بيشتر مىشود ، گاهگاهى الهاماتى حسنه را از نفس ملكوتيه مىگيرد و خداوند متعال نام آن را نفس ملهمه گذاشته و مىفرمايد :
وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها * فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها
« 3 »
سوگند به نَفْس و آنكس كه آن را درست كرد ، سپس پليدكارى و پرهيزگارىاش را به آن الهام كرد .
هامش
( 1 ) . سورهى يوسف ، آيهى 53 .
( 2 ) . سورهى قيامت ، آيهى 2 .
( 3 ) . سورهى شمس ، آيات 7 و 8 .