شدن انسان به صورت و اعضاء و جوارح خاصّ مىباشد و بلا ، همان ابتلاى به برداشت بيش از حدّ از اعضاء و جوارح مىباشد ، واللَّه يعلم .
( 189 )
« إِلهِى وَ سَيِّدِى وَ رَبِّى ، أَتُراكَ مُعَذِّبِى بِالنَّار بَعْدَ تَوْحِيدِكَ وَ بَعْدَ مَا انْطَوى عَلَيْهِ قَلْبِى مِنْ مَعْرِفَتِكَ ، وَلَهِجَ بِهِ لِسانِى مِنْ ذِكْرِكَ ، وَ اعْتَقَدَهُ ضَمِيرِى مِنْ حُبِّكَ ، وَ بَعْدَ صِدْقِ اعْتِرافِى وَ دُعائِى خاضِعاً لِرُبُوبِيَّتِكَ .
هَيْهاتَ أَنْتَ أَكْرَمُ مِنْ أَنْ تُضَيِّعَ مَنْ رَبَّيْتَهُ أَوْ تُبَعِّدَ مَنْ أَدْنَيْتَهُ أَوْ تُشَرِّدَ مَنْ آوَيْتَهُ أَوْ تُسَلِّمَ إِلَى الْبَلاءِ مَنْ كَفَيْتَهُ وَ رَحِمْتَهُ . » « 1 »
اى خدا و سرور و پروردگار من ، پس از اقرار به يگانگى و شناخت قلبى تو و گويايى زبانم در ياد آوريت و دل استوارىام به مهر تو و اعتراف راستين و دعاى خاضعانه به ساحت پروردگارىات ، آيا باز مرا به آتش جهنم عذاب مىكنى ؟ ! هرگز ! تو بزرگوارتر از آن هستى كه پرورش دادهى خود را ضايع گردانى ، يا كسى را كه به خود نزديك كردهاى دور گردانى ، يا پناه دادهى خود را آواره سازى ، يا آن كس را كه عهدهدارش شده و مورد مهرش قرار دادهاى ، باز به دست بلا سپارى .
محكوم نبودن خداوند به گفتههاى خويش
به راستى بيانات فوق و بيانات شبيه به آن را در اين دعا نسبت به اهل عصمت - عليهمالسّلام - چگونه مىتوان حل نمود ؟ غيرآن كه بگوييم آنان دانستهاند و مشهودشان است كه خداوند متعال محكوم گفتههاى خود ( كه فرستادن اهل طاعت را به بهشت و اهل معصيت را به جهنم ) نخواهد شد و آن بزرگواران خويش را مستثنى از اين امر
هامش
( 1 ) . اقبال الاعمال ، ص 707 و 708 .