عوالم روحانى و تجرّدىِ مثالىِ بشر ، اقتضايى دارد و عالم مادّى و خاكى نيز اقتضايى ، نمىتوان به عالم روحانى و مثالى بشر گفت : آنگونه مباش و نمىتوان به عالم خاكى بشر گفت : اينگونه مباش و شخص نبىّ - صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم - و يا ولىّ - عليهالسّلام - چون در عالم خاكى و طبع نزول مىكنند و عوالم پيش از اين را فراموش نكردهاند ، خويش را در حصارى مىبينند كه در عوالم پيشين ، آن را نداشتهاند و به خوبى آزاد بودهاند و شهود حضرت حقّ و عوالم ربوبى با تلألويى كامل برايشان آشكارا جلوهگرى مىكرده است ؛ ولى در اين عالم ، به تكاليفى تكوينى و طبيعى ، بلكه شرعى موظّف هستند و نيز مىخواهند آن چه را كه در عالم پيش از اين داشتهاند ، به تمام معنى حفظ كنند ، ولى چون نمىتوانند ، ناچار خويش را گناهكار مىدانند و سخنان فوق و آتيه اين دعا را اظهار مىكنند . در عين حال : « لا إِلهَ إِلّا أَنْتَ سُبْحانَكَ وَ بِحَمْدِكَ . » مىگويند و از طرف ديگر :
« ظَلَمْتُ نَفْسِى وَ تَجَّرأْتُ بِجَهْلِى » به زبان جارى مىكنند ، مگر ظلم به نفس ، همان ظلم به نفس ملكوتيّه نيست كه شخص را با توجّه به عالم طبع و وظايف آن ، از استغراق در عالم ملكوتى باز مىدارد ؟ و مگر اين جرأت را غير از جهلِ عالم بشريّت به شخص ( به سبب تكاليف آن ) تحمل نمىكند ؟ با اين همه ، معصوم - عليهالسّلام - خويش را دلدارى مىدهد با جمله : « سَكَنْتُ إِلى قَدِيمِ ذِكْرِكَ لِى وَ مَنِّكَ عَلَىَّ » به اين كه اگر روزگارى در آخرين سير نزولى ، اين ابتلائات را پيدا نمودم ؛ ولى دلخوشم به اين كه در ازل ، به من عرض امانت فرمودى و در ميثاق ، مرا مورد عنايت خويش قرار دادى و باز در روزگار عالم طبع يارىام خواهى فرمود ، تا از عوالم خاكى به سلامتى روحى به عنايات مفتخرانه بيرون آيم . لذا در پايان بخشهاى ديگر ، گفتارهايى چون گفتار گذشته فرموده شده :
« يا مَنْ بَدَءَ خَلْقِى وَ ذِكْرِى وَ تَرْبِيَتِى وَ بِرِّى وَ تَغْذِيَتِى هَبْنِى لِإِبْتِداءِ كَرَمِكَ وَ سالِفِ بِرِّكَ بِى . » « 1 »
اى آغازگر آفرينشم ، اى به يادآورنده و پرورنده و نكويى كننده و خورد و نوش بخشندهى من ، به حكم سابقهى كرم و نيكى ديرينهات به من ، مرا ببخش .
هامش
( 1 ) . اقبال الاعمال ، ص 707 .