بِقِسْمِكَ راضِياً وَ فِى جَمِيعِ الْأَحْوالِ مُتَواضِعاً » ولى اين دو حاجت ، به يك حاجت ( بهتفصيلى كه داده خواهد شد ) باز مىگردد .
توضيح آن كه : اولًا ؛ بشر عمر طبيعىاش ( اگر عوارضى براى او پيش نيايد ) ، هشتاد سال خواهد بود و از زمان تكليف طبيعى ( زن و مرد ) قريب متجاوز از 60 سال است . در اين سالها ، هر خوب و بد را تشخيص مىدهد و اقتضاى عالم خلقيش آن مىباشد كه از خيرات و خوبىهاى مادّى خوبترش را دنبال كند و اقتضاى عالم معنوى او نيز ( اگر در راه معنويّت باشد ) ، روحانيّت بالاترى را طلب مىكند و برعكس ، از ناهموارىهاى عالم طبع - به حساب عالم خلقيش ( مرض ، فقر ، ابتلائات و غيره ) - بدش مىآيد و اگر اصل ، تقوا و معنويت باشد ، از امورى كه مانع پيشرفت معنويت و لقاى پروردگار و يا درجات آخرتش مىشود ، انزجار دارد .
ثانياً هر روز - اگر نگوييم هر لحظه و هر ساعت - گرفتارى كشاكش عالم طبع و معنويّت را از اوّل تكليف تا پايان عمر دارد .
ثالثاً ، تمام ابتلائات و گرفتارىهاى ظاهرى و معنوى ( به اصطلاح ) امرى نيست كه از دست بندگان الهى كارى ساخته باشد ( در نيكتر بودن خوبىها و يا نابود نمودن ناخوارىها ) .
و رابعاً ؛ مقسومات الهى در امور بشر ، مقسومات حتمى و غيرحتمى است .
غيرحتميش كه بداء نامگذارى مىشود ، بستگى به اعمال بندگان دارد ، با اين همه نام آن را مقسوم الهى مىگذاريم ؛ چرا كه جز حضرت حقّ ، عهدهدار هر مقسوم اوّليه و ثانويّه ( از نظر فعل ) نمىباشد .
پس از اين مقدّمات ، وقتى به متن دعا نظر مىكنيم ، حاجت : « وَ تَجْعَلَنِى بِقِسْمِكَ راضِياً . . . » را بسيار با ارزش خواهيم يافت ، به خصوص كه در ابتداء با بيان : « أَسْأَلُكَ سُؤالَ خاضِعٍ . . . » و پس از آن نيز با بيانات : « أَللَّهُمَّ ، عَظُمَ سُلْطانُكَ . . . وَ لا يُمْكِنُ الْفِرارُ مِنْ حُكُومَتِكَ » آمده و اين گونه اظهار مسكنت و ذلّت در پيشگاه الهى به اهميّت حاجت :
نور هدايت ( شرح معارف فرازهاى كليدى ادعيه بر اساس كتاب اقبال الاعمال) (فارسى) — صفحة 331
مساهمون: الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)
ص٣٣١