جَنَّتِي
« 1 » ؛ ( و در بهشت من داخل شو . ) است كه در آيه ، صاحب نفس مطمئنّه از آن ياد شده است :
يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ
« 2 »
اى نفس مطمئنّه .
و به تعبيرى ، داخل شدن در مقام لا اسمى ولا رسمى است و نظر به اين كه آن دو منزلت را ممكن نيست هيچكس با توجّه به عالم بشريّتش و بىعنايت خداوند متعال نايل گردد ، فرموده شده : « فَإِنِّى لا أَقْدِرُ لِنَفْسِى دَفْعاً ، وَ لا أَقْدِرُ [ لا أَمْلِكُ ] لَها نَفْعاً . »
دفع ، همان توجّه نداشتن و تجافى از عالم طبع است و نفع ، همان رسيدن و قدرت يافتن به كمال مطلق و امّا نظر به اين كه رسولاللَّه - صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم - و امامان كه خويش را بىعنايات حقّ سبحانه هيچكاره مىدانند ، تقاضايشان براى دوام آن كمالات مىباشد .
و ممكن است جمله : « بِكَ عَلَيْكَ » در مقام اين باشد كه : خداوندا ! من به تو عليه حضرتت خواهم بود ؛ مگر آن كه مرا به محل اهل طاعت خويش ملحق نمايى .
( 131 )
« إِلهِى ! هَبْ لِى كَمالَ الْإِنْقِطاعِ إِلَيْكَ ، وَ أَنِرْ أَبْصارَ قُلُوبِنا بِضِياءِ نَظَرَها إِلَيْكَ ، حَتّى تَخْرِقَ أَبْصارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النُّورِ ، فَتَصِلَ إِلى مَعْدِنِ الْعَظَمَةِ وَ تَصِيرَ أَرْواحُنا مُعَلَّقَةً بِعِزِّ قُدْسِكَ . » « 3 »
معبودا ! گسستن از همه و پيوستن به خود را به من ببخش و ديدگان دلهاى ما را با فروغ نگاهى كه به تو مىافكنند ، روشنى بخش ، تا ديدگان دلها ، پردههاى نور را بردرند و به سرچشمهى بزرگوارى باريابند و جانهايمان ، به شكوه قدس تو درآويزند .
هامش
( 1 ) . سورهى فجر ، آيهى 29 .
( 2 ) . سورهى فجر ، آيهى 27 .
( 3 ) . اقبال الاعمال ، ص 687 .