كمال انسانيّت راه پيدا كند ، ناچار است از توجّه نداشتن و تجافى از اين تعلّقات و انقطاع داشتن از آنها ، تا حجابهايى كه قلب را مستور ساخته ( از اين كه كار خود را كه توجّه به حضرت حقّ سبحانه است انجام دهد ) ، بر طرف گرداند . اين جاست كه قلب ( كه همان حقيقت انسان است ) ، در كمال انقطاع ، به رؤيت حضرت حقّ سبحانه نايل و صاحب ضياء شده و تقاضايش كه فرموده شده : « وَ أَنِرْ أَبْصارَ قُلُوبِنا بِضِياءِ نَظَرِها إِلَيْكَ » ، به مرحله اجابت قرين گشته و مىتواند با آن ضياء ، حجابهاى نورانى را ( كه عبارتند از شهود تجلّيات و كمالات الهى ) از ديده دل بزدايد و با شهود ذات الهى ، تجلّياتش را در عينيّت با ذات او مشاهده نمايد كه فرموده شده : « حَتّى تَخْرِقَ أَبْصارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النُّورِ » اين كه ابصار و بينايىهاى متعدد و حجابهاى نور قلوب فرموده شده ، شايد به اعتبار همان مشاهدات كمالات و اسماء و تجلّيات الهى باشد . اين جاست كه پس از خرق شدن حجابهاى نور ( به بيانى كه گفته شد ) ، شخص سالك به معدن عظمت الهى راه پيدا خواهد كرد ( به بيانى كه گذشت ) ؛ لذا فرموده شده : « فَتَصِلَ إِلى مَعْدِنِ الْعَظَمَةِ » و فرموده شده : « وَ تَصِيرَ أَرْواحُنا مُعَلَّقَةً بِعِزِّ قُدْسِكَ . »
مىتوان گفت مراد از جمله فوق : « فَتَصِلَ . . . » و : « وَ تَصِيرَ . . . » شهود فناى در ذات الهى فعلًا و صفتاً و ذاتاً باشد . اين جاست كه تمكّن سالك در منزلت فناء ، سبب شهود منزلت بقاء و جمع ( به اصطلاح ) مىگردد كه در بخش آتيه تقاضاى آن شده است :
( 132 )
« إِلهِى ! وَ اجْعَلْنِى مِمَّنْ نادَيْتَهُ فَأَجابَكَ ، وَ لا حَظْتَهُ فَصَعِقَ لِجَلالِكَ فَناجَيْتَهُ سِرّاً وَ عَمِلَ لَكَ جَهْراً . » « 1 »
هامش
( 1 ) . اقبال الاعمال ، ص 687 .