در نتيجه شايد بتوان گفت مراد از تقاضاىِ « أَقِمْنِى فِى أَهْلِ وِلايَتكَ . » نسبت به معصوم - عليهالسّلام - و يا غير آنان - عليهمالسّلام - ، تنها براى محبّت و ازدياد آن بوده ( به بيانى كه يادآور شديم ) .
نقش محبت الهى در مسير تكاملى بشر نسبت به معصوم - عليهالسّلام - و غير معصوم
امّا اين كه نقش محبّت الهى و بسيارى آن در شخص چه اثرى در عالم خلقى مادّى بشرى و يا معنوى او دارد ؟ بايد گفت : محبت الهى در تجافى از عالم طبيعت و نظر داشتن به فطرت توحيدى و حمل بار امانت و بلى شهدنا گفتن دايمى از اخذ ميثاق و استوارى بر عهد عبوديّت ، نقش مهمّى دارد ؛ چرا كه خداوند متعال همواره آن معانى را از بشر - از ازل تا ابد - خواسته و مىخواهد و تنها چيزى كه ممكن است مانع خواسته الهى شود ، همان عالمِ خلقت خاكى بشر است و نظر به اين كه اهل ايمان به مراحل ايمان و تجافىشان از امور نهفته شده در طينتشان مىتوانند در اين جهان بهره ببرند ، بهرهمنديشان نيز از محبّت او سبحانه و يا محبّت به او ، چون به حساب مراحل ايمانشان است چنين سخنى را دارند كه : « أَقِمْنِى فِى أَهْلِ . . . »
و امّا امام معصوم - عليهالسّلام - كه در مرحلهى اعلاى ايمان است ، اگر چنين تقاضايى دارد ، شايد براى آن است كه وى نيز مجهّز به جهاز بشرى است و همواره بايد وظايف خويش را به آن انجام دهد و در عين حال ، غفلت از فطرت و غيره خود نداشته باشد و آن تقاضا براى آن باشد كه مبادا توجّه زياد به عالم طبع از عالم معنويش بازش دارد ( البته چنين نخواهد بود ) ؛ ولى زيادى محبّت حقّ به او - عليهالسّلام - و يا وى به حقّ سبحانه است كه نقش خاصّى در اين امر دارد ، واللَّه يعلم .
ازدياد محبت براى تحمل دشوارىهاى مسير تقرب الى اللَّه
ممكن است گفته شود همانگونه كه بشر در امور مادّى و معنوى ظاهرى و قبض و بسط اجتماعيش ، ممكن نيست بدون محبّت ، زندگىاش پايان پيدا كند ، همچنين بدون محبّت