عَلَيْكَ ؟ وَ مَتى بَعُدْتَ حَتّى تَكُونَ الْآثارُ هِىَ الَّتِى تُوصِلُ إِلَيْكَ عَمِيَتْ عَيْنٌ لا تَزالُ [ لا تَراكَ ] عَلَيْها رَقِيباً ، وَ خَسِرَتْ صَفْقَةُ عَبْدٍ لَمْ تَجْعَلُ لَهُ مِنْ حُبِّكَ نَصِيبا . » « 1 »
معبودا ، سير در آثار [ آفرينش تو ] موجب دورى از ديدار تو است ، پس مرا در خدمت و بندگىاى متمركز ساز كه مرا به تو و اصل سازد . چگونه مىتوان با چيزى كه در وجودش نيازمند به تو است ، بر تو راه يافت ؟ آيا براى غير تو چنان مرتبهاى از ظهور هست كه بتواند نمايانگر تو باشد ؟ كى غايب بودهاى تا نيازمند به راهنمايى باشى كه به تو رهنمون گردد ؟ و كى دور بودهاى تا آثار [ آفرينش ] ، مايهى وصول به سوى تو باشد ؟ كور است [ باد ] چشمى كه تو را [ پيوسته ] بر خود مراقب نبيند ! و زيانكار است [ باد ] معاملهى بندهاى كه بهرهاى از دوستىات براى او مقرر نداشتهاى !
( 128 )
« إِلهِى ! أَقِمْنِى فِى أَهْلِ وِلايَتِكَ مَقامَ مَنْ رَجَا الزِّيادَةَ مِنْ مَحَبَّتِكَ . » « 2 »
معبودا ، در ميان دوستان خويش ، جايگاه كسى را به من ببخش كه به افزون شدنِ دوستىات ، اميد بسته است .
مصاديق واقعى اهل ولايت
تقاضاى فوق ، مسألتى است بس و الا كه در مرحله اوّل بايد آن را نسبت به خواننده و صادر شوندهاش يعنى على - عليهالسّلام - و ديگر ائمه معصومين - عليهمالسّلام - بررسى نمود و در مرحله بعد نسبت به تابعين آنان . اهل ولايت به تمام معنى در مرحله اوّل انبيا و اوصياى آنان - عليهمالسّلام - و بالاخص نبىّ گرامى - صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم - و اوصيايش - عليهمالسّلام - مىباشند و ولايت را نيز درباره آنان بايد به معنايى گفت كه دربارهى حقّ
هامش
( 1 ) . اقبال الاعمال ، ص 348 و 349 .
( 2 ) . اقبال الاعمال ، ص 687 .