نديدن مالكيت خويش ؛ مقام فناى فى اللَّه
بيان : « غَيْرُ مَجْهُولٍ » و : « غَيْرُ مَمْلُوكٍ » در بخش فوق ، گويا اشاره به فناء و نديدن شخص خود و افعال و كمالات خويش باشد ؛ زيرا در اوّل جمله : « تَعَرَّفَ بِكَ » ذكر شده و او سبحانه را به او شناختن ، همان نديدن خود است ؛ و آن را مىتوان ( بلاتشبيه ) به نور خورشيد مثال زد كه هر چيز به نور آن شناخته مىشود ، ولى نور خورشيد ، به نور خود قبول شناسايى مىكند و در دوّم ، جمله : « أَقْبَلْتَ عَلَيْهِ » ذكر شده ، اقبال الهى به هر بندهاى بشود ، ديگر جا براى او نمىگذارد ، لذا خودش را به حقيقت ، مملوك نخواهد ديد ؛ بلكه مالكيّت مطلق را از آن الهى مشاهده خواهد كرد . در حديث آمده است :
« هُوَ الْمالِكُ لِما مَلَّكَهُمْ ، وَ الْقادِرُ عَلى ما أَقْدَرَهُمْ عَلَيْهِ . » « 1 »
او است مالك آن چه به ملكِ خلق درآورده ، و توانا بر آن چه توانايى آن را به آنان داده است .
( 127 )
« إِلهِى ! إِنَّ مَنِ انْتَهَجَ بِكَ لَمُسْتَنِيرٌ ، وَ إِنَّ مَنِ اعْتَصَمَ بِكَ لَمُسْتَجِيرٌ ، وَ قَدْ لُذْتُ بِكَ يا إِلهِى [ سَيِّدِى ] ، فَلا تُخَيِّبْ ظَنِّى مِنْ رَحْمَتِكَ ، وَ لا تَحْجُبْنِى عَنْ رَأْفَتِكَ . » « 2 »
معبودا ، هر كس به تو راه يابد ، همواره روشن است و هر كس به تو دست آويزد ، همواره در پناه تو است . اينك اى معبود [ سرور ] من ، به تو پناه آوردهام ، پس خوشبينىام به رحمت خويش را ناكام مگذار و از مهربانىات ، دورم مگردان .
هامش
( 1 ) . توحيد صدوق ، باب 59 ، ص 361 ، حديث 7 .
( 2 ) . اقبال الاعمال ، ص 686 .