نسبت به بشر را ) در پيشگاه الهى به ميان بياورد و محبّت حق سبحانه بر يكايك مخلوقش تمام باشد .
( 45 )
« يا مَنْ سَما فِى الْعِزِّ فَفاتَ خَواطِرَ الْأَبْصارِ ، وَ دَنا فِى اللُّطْفِ فَجازَ هَواجِسَ الْأَفْكارِ . » « 1 »
اى خدايى كه در سرفرازى بلندى يافتى ، به حدى كه خطور ديدگان نتوانستند به تو دست پيدا كنند و آن چنان در لطافت نزديك گرديدى كه از خواطر انديشهها درگذشتى .
احاطه حق تعالى به همه چيز ، حتى به افكار بشر
بشر ، صورتاً و به حساب ظاهر نسبت ديدن را به چشم ظاهر و اختيارات و ارادات خود را به آن چه افكار و خواطرش اقتضا كند ، مىدهد . ولى اگر به كتاب و سنّت نبوىّ - صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم - و به نظر عقل و شهود توجّه نمايد ، خداوند - تباركوتعالى - را نمىتواند كنار از مظاهرش بداند ، بلكه او سبحانه را از هر نظر ( يعنى كتاب و سنّت و عقل و شهود ) با موجودات و محيط به آنان مورد نظر قرار خواهد داد ، حتّى نسبت به ديده و خواطر افكار ( كه در دعا آمده است . )
معناى احاطه حق تعالى بر اشياء
امّا اين كه احاطه حقّ سبحانه و يا معيّت او را چگونه مىتوان تصوّر نمود ؟ همينقدر مىتوان گفت كه : احاطه و معيّت مجرّد به مظاهر خلقى - اعم از مادّى و مجرّد - به گونهاى بايد باشد كه جا براى آنها نگذارد تا خودنمايى از هر نظر ( يعنى اصل وجود و كمالاتشان ) ، داشته باشند .
هامش
( 1 ) . اقبال الاعمال ، ص 645 .