طبيعىاش غالب گرديده باشد .
بنابراين ، تقاضاى فوق را نمىتوان خواهشى سهل و آسان به حساب آورد و گفت :
خشنودى در برابر امرى كه واقع شده چه معنى دارد ؟ خداوند مىفرمايد :
- وَ ما كانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَى اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ
« 1 »
و هيچ مرد و زن مؤمنى را نرسد كه چون خدا و فرستادهاش به كارى فرمان دهند ، براى آنان در كارشان اختيارى باشد .
- سُبْحانَهُ إِذا قَضى أَمْراً فَإِنَّما يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ
« 2 »
منزّه است او ، چون كارى را اراده كند ، همينقدر به آن مىگويد : « موجود شو » ؛ پس بىدرنگ موجود مىشود .
و در حديث آمده است :
- « رَأْسُ طاعَةِ اللَّهِ الصَّبْرُ وَ الرِّضا عَنِ اللَّهِ فِيما أَحَبَّ الْعَبْدُ أَوْ كَرِهَ . وَ لايَرْضى عَبْدٌ عَنِ اللَّهِ فِيما أَحَبَّ أَوْ كَرِهَ إِلّا كانَ خَيْراً لَهُ فِيما أَحَبَّ أَوْ كَرِهَ . » « 3 »
بالاترين طاعت خدا ، شكيبايى و خشنودى از خداست در آن چه بنده دوست داشته باشد و يا بدش بيايد . و هيچ بندهاى - در آن چه دوست بدارد و يا بدش بيايد - ، از خداوند خرسند و خشنود نمىگردد ، مگر اين كه - در آن چه دوست بدارد و يا بدش بيايد - براى او خير و خوبى است .
- « إِنَّ أَعْلَمَ النّاسِ بِاللَّهِ أَرْضاهُمْ بِقَضاءِ اللَّهِ - عَزَّوَجَلَّ - . » « 4 »
آگاهترين مردم به خدا ، خشنودترين آنها به قضاى الهى است .
- « يَنْبَغِى لِمَنْ عَقَلَ عَنِ اللَّهِ أَنْ لايَسْتَبْطِئَة فِى رِزْقِهِ وَ لايَتَّهِمَهُ فِى قَضائِهِ . » « 5 »
هامش
( 1 ) . سورهى احزاب ، آيهى 36 .
( 2 ) . سورهى مريم ، آيهى 35 .
( 3 ) . اصول كافى ، ج 2 ، ص 60 ، حديث 1 .
( 4 ) . اصول كافى ، ج 2 ، ص 60 ، حديث 2 .
( 5 ) . اصول كافى ، ج 2 ، ص 60 ، حديث 5 .