شفيع قرار دادن تكوينى و غير تكوينى همه مظاهر ، حق تعالى را
نظر به اين كه جمله فوق ، به شفاعت توحيدى نزد پروردگار مشير است : « أَلشَّفِيع إِلَيْهِ » ، ناچار توضيح اين مطلب ضرورى است كه همه مظاهر ، تكويناً به جهت فقر ذاتى كه به او سبحانه در تمام جهات وجودى دارند ، به حقّ سبحانه كه غنّى بالذّات و محيط به آنها است ، محتاج مىباشند و نمىتوانند همواره به جهت دوام حيات و كمالاتشان شفيع قرار ندهند - توجّه داشته باشند يا نداشته باشند - ؛ زيرا تكوين ، خود به خود به اقتضايش عمل مىكند ، خداوند مىفرمايد :
قُلْ لِلَّهِ الشَّفاعَةُ جَمِيعاً لَهُ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ
« 1 »
بگو : شفاعت ، يكسره از آنِ خداست ، فرمانروايى آسمانها و زمين خاصّ اوست .
بنابراين ، از نظر تكوين ، نه تنها بشر و جنّ و مَلَك و صاحبان شعور ؛ بلكه همه موجودات نمىتوانند توجّه به او سبحانه نداشته باشند .
و امّا از نظر غيرتكوين ، ( كه همان توسّل به اسباب و مسبّبات داخلى و خارجى هرموجودى به حساب اقتضاى وجودىاش مىباشد ) نيز نمىتوانند حقّ سبحانه را ( بدانند يا ندانند ، توجّه داشته باشند يا نداشته باشند ) نديده بگيرند ، باز حقّ سبحانه را شفيع قرار مىدهند و دست احتياج به سوى او سبحانه دراز مىكنند ؛ چرا كه هيچ يك از اسباب و مسبّبات به خود چيزى ندارند و هستى و هر كمال را به او سبحانه دارند ، بنابراين اسباب و مسبّبات نيز به اين حساب شفيع مىباشند تا بشر و همه مظاهر را به حقّ سبحانه و تكوينشان توجّه دهند . خداوند مىفرمايد :
- ما مِنْ شَفِيعٍ إِلَّا مِنْ بَعْدِ إِذْنِهِ
« 2 »
شفاعتگرى ، جز پس از اذن او نيست .
- ما لَكُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَلِيٍّ وَ لا شَفِيعٍ أَ فَلا تَتَذَكَّرُونَ
« 3 »
براى شما غير از او سرپرست و شفاعتگرى نيست ، آيا باز هم پند نمىگيريد .
هامش
( 1 ) . سورهى زمر ، آيهى 44 .
( 2 ) . سورهى يونس ، آيهى 3 .
( 3 ) . سورهى سجده ، آيهى 4 .