سبحانه تقاضاى عدم رهايى نمود و گفت : « لا تُنْسِنِى ذِكْرَكَ » .
و وقتى امامى كه فراموشى برايش حاصل نشده و نمىشود ، اين سخن و همچنين سخنان آتيه را بگويد ، در معناى آن بايد گفت : او نيز متلبّس به لباس عالم خاكى مىباشد و از بشريّت خاكى خويش در هراس است كه مىفرمايد : « لا تُنْسِنِى ذِكْرَكَ . »
و ثانياً : بايد دانست كه ياد خداوند ( به بيانى كه نموديم ) ، در زندگى بشر اثر به سزايى دارد كه آن گونه فرموده شده : « لا تُنْسِنِى ذِكْرَكَ » در نتيجه مىتوان گفت : منظور از فراموشى پيدا نكردن ياد خداوند ، همان تقاضاى ادامهى ذكر الهى مىباشد كه ممكن است توجه به عالم طبع بشرى ، مانع از نگاهدارى و دوامش گردد و شخص نتواند از نتايج اخروى و معنوى - كه مرهون آن ياد است - بهرهمند شود و اگر ذكر ، در آيات و يا احاديث به معناى ذكر لفظى و يا فكرى آمده ، باز براى يادآورى و فراموش نشدن و توجّه دادن به ذكر خاصّى است كه گفته شد ، واللَّه يعلم .
( 918 )
« أَللَّهُمَّ ! . . . وَ لا تُؤْمِنِّى مِكْرَكَ . » « 1 »
خدايا . . . و مرا از مكرت ايمن مگردان .
مكر بندگان با خداوند و حيله خدا با بندگان
مكر و حيله بندگان الهى در پيشگاه خداوند ، همان مقابله با كارهاى الهى و در مقدّرات و قضا و مشيّت و خواستههاى او دخالت كردن است و اين كه در مقام عوض نمودن آن برآيند و غير خواست حق سبحانه را مورد نظر قرار دهند و يا فرامين او سبحانه را عصيان نمايند .
و مكر الهى نسبت به بندگانش ، همان عمل به اقتضاى خواسته و قضا و قدر خود بر
هامش
( 1 ) . اقبال الاعمال ، ص 443 .