معنوى اراده شده ، اگر چه دنيوى و اخروى نيز خالى از وجه نمىباشد .
( 920 )
« أَللَّهُمَّ ! . . . وَ لا تُزِلْ عَنِّى خَيْرَكَ . » « 1 »
خداوندا . . . و خيرت را از من باز مدار .
تقاضاى سلب نشدن خيرات معنوى
آن چه حضرت حق سبحانه به بندگانش داده و مىدهد - حتى نفس كشيدن و پلك بر هم زدن و گشودن - جز خير نبوده و نمىباشد ، ولى در اين جا به قراين حوايج ديگر و صيغه فرد : « خَيْرَكَ » ، مراد از آن ، خير معنوى ( كه غرض غايى از خلقت و عبوديّت واقعى و معرفت الهى است ) اراده شده ؛ در واقع خواننده با اين ، سلب نشدن خيرى كه حق سبحانه در ازل به او عنايت فرموده را تقاضا مىنمايد .
( 921 )
« أَللَّهُمَّ ! . . . وَ لا تَكْشِفْ عَنِّى سَتْرَكَ . » « 2 »
خدايا . . . و پردهات را از من بر كنار مزن .
تقاضاى عدم رفع حجاب عبوديت
ممكن است مراد از پرده نداشتن حضرت حقّ سبحانه از حجابى كه ميان خود و بندگان است ، پرده از گناهان و لغزشهاى بندگان برنداشتن باشد ، چنان كه فرموده شده است :
« لا تَكْشِفْ عَنِّى سَتْرَكَ » و يا كشف پردهى عبوديّت اراده شده ، به اين معنى كه : حجابى را كه ميان خود و من قرار دادهاى تا تو را بنده باشم ، زايل مساز كه لذّت حيات من ، در بندگى تو است .
اگر چه معناى اوّل را مىتوان مورد نظر قرار داد ؛ ولى معناى دوم با جمله : « سَتْرَكَ »
هامش
( 1 ) . اقبال الاعمال ، ص 443 .
( 2 ) . همان .