بكشم ، در پناه خود درآورى . به حق نور همهى اسمهايت ، آن مقدار از روزى گستردهات را كه مرا از گناهانت باز دارد و دينم را حفظ كند ، خواهانم .
( 882 )
« فَإِنِّى بِكَ لا إِلهَ إِلَّا أَنْتَ ، وَ بِاسْمِكَ الَّذِى فِيهِ تَفْسِيرُ الْأُمُورِ كُلِّها . » « 1 »
زيرا من به [ حقّ ] تو كه معبودى جز تو نيست و به آن اسم تو كه تفسير تمامى چيزها و امور در آن است .
اسم مفسر امور ؛ اسمى كه معرف اسم جامع است و يا علم و قدرت الهى
گمان مىشود مراد از اسمى كه تفسير همه امور در آن باشد ، همان اسمى است كه در بخش 8 ، ذكر آن آمده بود و توضيحاتى نسبت به آن ذكر شد . و ذيل جملههاى فوق ، تعبير به : « أَسْأَلُكَ بِعِزِّ ذاتِكَ ، أَلْإِسْمِ الَّذِى مَلَأَ كُلَّ شَىْءٍ . » « 2 » ؛ ( از تو مىخواهم به [ حقّ ] مقام عزّتِ ذاتت ، يعنى همان اسمى كه هر چيز را پر كرده است . ) شده و در دعاى وداع زيارت اميرالمؤمنين - عليهالسّلام - به صراحت از آن نام برده شده : « أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ الْأَحَدِ الصَّمَدِ الَّذِى مَلَأَ أَرْكانَ كُلِّ شَىْءٍ . » « 3 » ؛ ( از تو مسألت دارم به آن اسم بىهمتا و صَمَدى كه شراشر وجود تمامى اشياء را پر كرده است . ) و در يكى از دعاهاى عرفهى حضرت سجّاد - عليهالسّلام - تعبير به : « وَ مَلَأَتْ بِعَظَمَتِكَ أَرْكانَ عَرْشِكَ . » « 4 » ؛ ( و با عظمتت ، پايههاى عرشت را پر كردى . ) آمده ، تعبير به « إِسْمِكَ الَّذِى فِيهِ تَفْسِيرُ الْأُمُورِ كُلِّها » كنايه ، بر معرّفى نمودن آن اسم جامع مىباشد كه هر امرى را در ربط با ذات خداوند در بردارد .
و ممكن است منظور از اسمى كه تفسير كنندهى همه امور است ، علم و يا قدرت پروردگار باشد ، كه ظهور همه اشياء به علم و قدرت و يا نشان دهنده يكى از آن دو
هامش
( 1 ) . اقبال الاعمال ، ص 427 .
( 2 ) . همان .
( 3 ) . اقبال الاعمال ، ص 612 .
( 4 ) . اقبال الاعمال ، ص 358 .