دريافت همه چيز به حق تعالى
در اين دعا ، آن قدر تِذكار وجود دارد كه نمىتوانيم همه آنها را توضيح دهيم ، لذا به شاهكارهاى آن اكتفا نموديم و جمله فوق از آنها مىباشد .
آرى ، بشر به هر چه مىرسد و بهرهمند مىشود ، در واقع به حق سبحانه مىرسد ؛ چرا كه : « لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إِلّا بِاللَّهِ » ، لذا نبايد فكر و عقل و قواى ظاهر و باطنى خويش را به امورى كه خشنودى خداوند در آن نيست و يا اراده حق بر آن قرار نگرفته ، متوجّه سازد . خلاصه بيان دعا اين است كه بندگان بايد به امورى خود را مشغول دارند كه مرضىّ پروردگار باشد ، نه آن چه خشنودى خويش را در آن مىبينند ؛ زيرا همه چيز را به او مىتوان نايل شد .
( 811 )
« وَانْزَعْ مِنْ قَلْبِى حُبَّ دُنْياً دَنيَّةً يَقْطَعُنِى عَمّا عِنْدَكَ وَ تَصُدُّنِى عَنِ ابْتِغاءِ الْوَسِيلَةِ إِلَيْكَ [ لَدَيْكَ ] وَ يُذْهِلُنِى عَنِ التَّقَرُّبِ مِنْكَ و [ زَيِّنْ لِى ] وَالتَّفَرُّدِ بِمُناجاتِكَ بِاللَّيْلِ وَ النَّهارِ . » « 1 »
و محبتت به دنياى دون كه مرا از رسيدن به آن چه نزد توست مانع مىشود و از طلب و برگرفتن وسيله براى نيل به تو جلوگيرى مىكند و از نزديكى جستن به تو و خلوت به مناجاتت در شب و روز غافل مىسازد را از دلم بركن [ يا : خلوت به مناجاتت در شب و روز را براى من نيكو جلوه ده . ]
دنياى مذموم و ممدوح
بشر از دنياست و نمىتواند از امورى كه عالم دنيويش بدان محفوظ مىماند ، كناره بگيرد و آن را نخواهد و اگر از دنيا پرهيز داده شده ، در حقيقت از دل دادن به آن است .
هامش
( 1 ) . اقبال الاعمال ، ص 356 .