واداشتى و كوتاهى كنندگان را نجات دادى ، برگير [ و بر كش ] و از هر چه مرا از تو دور مىكند و ميان من و بهرهگيرى از تو حايل مىگردد و از آن چه كه نزد توست و من براى رسيدن به آن مىكوشم باز مىدارد ، دور كن [ يا : در پناه خود درآور ] .
توجه به مقام اهل طاعت و عبادت و پرهيز از هر چه موجب دورى از حق مىشود
بيانات فوق خواننده را به نكات معنوى آگاهى مىدهد و اين كه اهل طاعت چه كسانى مىباشند كه تقاضاى وارد شدن در طريقه آنان شده و متعبّدين كيانند كه طلب ورود در طريقه آنان گرديده است ؟ به راستى هر كس را نمىتوان اهل طاعت و متعبّد گفت و سست همّتانىكه در فراز دعا ، طلب نجات از رويّه آنان شده ، همان دلباختگان به دنيا و مافيها مىباشند كه از توجّه به محبوبشان بازماندهاند . چنان كه مىبينيم در ابتدا ، تقاضاى دورى از آن چه آنان را از خدا دور مىنمايد شده : « وَ باعِدْنِى مِمّا يُباعِدُنِى عَنْكَ . . . » البته آن چه بندگان را از خداوند دور مىكند ، تنها تعلّق به اسباب دنيوى نيست ؛ بلكه توجّه به عبادت و كشف و كرامات و غيره نيز سبب دورى از لقاى پروردگار مىشوند .
لقاى الهى ؛ حظّ واقعى بندگان از خداوند
ممكن است منظور از حظّ بندگان از خداوند ، تنها بهرهمندى از نعمتهاى بىپايان ظاهرى و عدم وجود مانع براى استفاده از آنها يا بهرهمندى معنوى شهودى از او سبحانه و آشنايى پيدا كردن با قرب و انس و تجليّاتش و نديدن هيچ حايل و حجاب ظلمانى و نورانى ميان خويش و حضرت محبوب باشد . ظاهر آن است كه منظور از دعا ، مورد دوّم باشد ، لذا مىفرمايد : « وَ يَصُدُّنِى عَمّا أُحاوِلُ لَدَيْكَ » يعنى مرا مانع شود از آن چه كه از تو تمنّا دارم و نزد توست ، آن چه نزد خداست ، كمالات و لقاى اوست ، نه غير آن .