ميثاق و فطرت توحيدى و توجه به تعليم همه نامها بودهاند و از خضوع در پيشگاه الهى ابا نداشتهاند .
معلوم است كه نمىتوان مراد از خضوع را در بيان فوق ، خضوع تكوينى دانست ، چرا كه تكوين را نه تنها انسان - در تمام مراحل - و ملايكه ، بلكه همه موجودات خواهى نخواهى در پيشگاه الهى دارند و نمىتوانند از آن امتناع داشته باشند . بنابراين مىتوان گفت : « فِى عِلْمِكَ » اشاره به علم اجمالى ( كه همان اراده حق سبحانه به خلقت ملايكه و عوالم نزولى انسانها تا مادى ) و يا علم تفصيلى ( پياده شده علم اجمالى در خارج ) دارد ، البته خضوع هر يك را بايد به حساب خود در نظر گرفت ، واللَّه يعلم .
وابستگى و خشوع مظاهر در برابر حق
امّا جلمه دوم : « وَ خَشَعَ لِعَظَمَتِكَ مادُونَ عَرْشِكَ » بنابراين كه به نصّ حديث ، عرش ، اسم براى علم و قدرت الهى است كه :
« أَلْعَرْشُ لَيْسَ هُوَاللَّهُ ، وَالْعَرْشُ اسْمُ عِلْمٍ وَ قُدْرَةٍ » « 1 »
عرش خود خدا نيست ، عرش نام علم و قدرت خداوند است .
و يا به تعبيرى ديگر ، عرش ، عالم امرى و ملكوتى مظاهر يعنى همان نامها و صفات الهى باشد ، همه موجودات ، مادون علم و قدرت و ملكوت و ظهور يافته آن كمالات الهى - كه عينيّت با ذاتش دارند - مىباشند ، بنابراين همه مظاهر در مقابل و پيشگاه الهى خاشعاند و سرِ مسكنت و ذلّت مىسايند ، چرا كه هر چه دارند ، به او و نامها و صفاتش دارند . فتأمّل .
تسليم مظاهر در برابر ارادهى حق تعالى
امّا جملهى سوّم : « وَ انْقادَ لِلتَّسْلِيمِ لَكَ كُلَّ خَلْقِكَ » ، انقياد همان سر تسليم در مقابل شخصيّتى فرود آوردن است . ممكن نيست خلايقى كه هر لحظه بستگى به عالم
هامش
( 1 ) . اصول كافى ، ج 2 ص 130 ، حديث 2 .