( 793 )
« أَنْتَ الَّذِى أَرْدَتْ فَكَان حَتْماً ما أَرَدْتَ ، وَ قَضَيْتَ فَكانَ عَدْلًا ما قَضَيْتَ ، وَ حَكَمْتَ فَكانَ نَصْفاً ما حَكَمْتَ . » « 1 »
تويى خداوندى كه اراده نمودى و هر چه اراده نموده بودى ، به صورت قطعى و حتمى به وجود آمد و قضا و ارادهى حتمى نمودى كه هر چه قضا نموده بودى ، به صورت عادلانه واقع شد و فرمان راندى و آن چه فرمان راندى ، به صورت منصفانه تحقّق يافت .
توجه به معيّت و احاطهى حق نسبت به مظاهر
آن چه در اين بخش لازم است خوانندگان را ، به آن توجّه دهيم ، اين است كه كمالاتى كه ( در بخش گذشته و بخش فوق و بخشهاى ديگر ) به حق سبحانه نسبت داده شده :
« قَدَّرْتَ ، يَسَّرْتَ و غيره » قطعاً از كنار نيست و با معيّت و احاطه داشتنش ، حاصل مىشود ؛ زيرا ما خداى كنار از مظاهر نداريم . بنابراين لازم است هر خواننده ، مطالب فوق را با توجه به همراهى و احاطهى حضرت حق ، در نظر آورد ، تا مبادا با سخنش پا از دامنه توحيد كنار گذاشته و او سبحانه را جداى از مخلوقش خوانده باشد . اين جاست كه مىبينيم امام - عليهالسّلام - پس از خواندن خداوند با بيانات توحيدى فوق ( كه هر جملهاى از آنها معرّف خصوصيّات كمالات حضرت حق سبحانه مىباشد و لازم است خوانندگان به آنها توجّه بيشترى بنمايند ) مىفرمايد :
( 794 )
« قَصُرَتِ الْأَوْهامُ عَنْ كَيْفِيَّتِهِ [ كَيْفِيَّتِكَ ] وَ لَمْ تُدْرِكِ الْأَبْصارُ مَوْضِعَ أَيْنِيَّتِهِ [ أُمْنِيَّتِهِ ] وَ أَنْتَ الَّذِى لا تُحَدُّ فَتَكُونَ مَحْدُوداً ، وَ لا تُمَثَّلُ
هامش
( 1 ) . اقبال الاعمال ، ص 351 .