شروع مىشود ، گويا در مقام معرّفى حقّ سبحانه به توحيد ذات مىباشد . در بخشهاى آتيه در 9 مورد ديگر نيز با جملهى « أَنْتَ الَّذِى قَدَّرْتَ . . . » شروع مىگردد و گويا در مقام يادآورى حق سبحانه به نامها و صفات اوست . اما در اين كه جملهى فوق و شبيه به آن در 9 مورد بر توحيد ذاتى دلالت دارد ، مىتوان گفت : « أَحَدْ » را در لغت ، اسم براى كسى يا چيزى اطلاق مىكنند كه شريكى در ذات نداشته باشد ، خداوند نيز چنين است كه صفات و نامهاى او سبحانه ، با ذاتش عينيّت دارد و كثرت صفات و نامها و وحدت ذات ، دربارهى او معنى ندارد . در عين حال شايد براى اين كه كسى گمان نكند حضرت حق ، كه ذات واحدى است ، با لفظ جلاله - كه اشاره به ذات صاحب اسماء و صفات مىباشد - شروع شده . ذكر : « المتوحّد » بعد از : « احد » نيز شاهد خوبى بر اين امر است كه بخواهد بفرمايد : نه تنها احدىّ الذات است كه قبول احديّت را به تمام معنى فرموده و با داشتن نامها و صفات ، هيچ كمالى وى را كمك و معين در ذات ( هم چون كثرات عالم وجود كه كمالاتشان در وجود و بقاء و دوام ، كمك آنان هستند ) نمىباشد . سزاوار است براى درك بهتر اين معانى ، به خطبهها و بيانات معصومين - عليهمالسّلام - رجوع گردد تا توضيحات مختصر ما ، بهتر روشن شود .
توحيد ذاتى از اسم « دائم »
جملهى « الدّائِمُ الْمُتَفَرِّدُ » « 1 » نيز در مقام بيان توحيد ذاتى است ، به اين بيان كه : دائم است كه ظهورش به خويش است و همه ذوات از ازل تا ابد به او ظهور يافته و مىيابند و بقاء و حيات و ممات و تمام كمالاتشان از او و به او نشأت گرفته و مىگيرد ، نه آن كه چون مخلوق ، در همه چيز فناپذير باشد . از اين رو است كه فرموده شده : « الْمُتَفَرِّدُ » ؛ زيرا قبول فردانيّت در ذات را تنها نسبت به ذات بىنياز حضرت حقّ سبحانه مىتوان گفت ، ذاتى كه حتّى صفات و نامهاى او از ازل تا ابد با ذاتش عينيّت داشته و بتوان آن را تعقّل و تصوّر نيز نمود . واللَّه يعلم .
هامش
( 1 ) . در نسخهى غير اقبال ، الفرد المتفرّد است كه معناى آن شبيه به معناى « الاحد المتوحّد » مىشود .