احاديث نبوى - صلّى اللَّه عليه و آله و سّلم - و اهل بيت - عليهمالسّلام - و خطبات و دعاهاى مأثوره ، همگان را توجّه مىدهند كه خداوند را نمىتوان كنار از مظاهرش دانست ، بلكه او سبحانه با اشياء و مظاهر و محيط به آنان بوده و مىباشد . علاوه برهان و عقل و شهود اهل كمال نيز اين معنا را امضاء مىكنند و خلاف آن را قبيح مىدانند .
بنابراين ، هر موجودى - به خصوص بشر - دانسته و ندانسته ، او سبحانه را با خويش مىيابد ، خواه زبان گويا نداشته باشد و خواه داشته باشد ، چون انسان كه همواره مىگويد : ارادهى من ، زبان من ، گوش من ، قدرت من و . . . ؛ آن كس كه غافل است ، « من » را به بدن و يا روح گمان مىكند ؛ ولى كسى كه ديدهى دلش به نور ايمان حقيقى گشوده شده و به سرّ :
وَ هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ
« 1 » ؛ ( و هر كجا باشيد او با شماست . ) و
أَلا إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ مُحِيطٌ
« 2 » ؛ ( آگاه باش كه او به هر چيز احاطه دارد . ) و
هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ
« 3 » ؛ ( اوست اوّل و آخر و ظاهر و باطن . ) و . . . راه يافته ، « انا » و « من » را نمىتواند به بدن خاكى و يا روح حيوانى و يا تمثّل برزخى و مثالى خود اطلاق كند ، بلكه « مَنْ » و « انَا » را به قيّوم مطلق جهان هستى ( كه همه چيز به او قائم و برپاست ، با احاطهى مطلقهى او سبحانه ) با دل مشاهده و با زبان گويا مىگردد .
اسم اين شهود را مىتوان ( به حساب نامها و صفات الهى كه مظاهر عالم از آنها نشأت گرفته و پرتو و ظهور يافته ) ملكوت نام نهاد و مىتوان شهود ذات الهى دانست ، به اعتبار اين كه اسامى و صفات او سبحانه ، جداى از ذاتش نمىباشند و با ذات مقدّسش عينيّت دارند و مظاهر نيز به اين اعتبار ، از ذات نشأت گرفتهاند .
بىتوجهى به توجه به حق ؛ منشأ حجاب از او
پس از اين مقدّمه ، ملاحظه مىشود در جملههاى فوق ابتدا به ذات ربوبى با تعبير : « أَنْتَ
هامش
( 1 ) . سورهى حديد ، آيهى 4 .
( 2 ) . سورهى فصّلت ، آيهى 54 .
( 3 ) . سورهى حديد ، آيهى 3 .