دادهاى ؟ يا چگونه اظهار فقر كنم و حال آن كه به بخششت بىنيازم كردهاى ؟
بىتوجهى به ملكوت هستى ؛ ريشهى نااميدى و ذلت
آرى ، خيبه و نااميدى و هون و ضعف و ذلّت و افتقارِ بشر به تمام وجود ، از آثار عالم ملكى و خاكى و طبع مىباشد و اين امور تا وقتى است كه وى به عالم ملكوتى و حقيقت خود توجه نداشته باشد و خويش را همه كاره و مالك همه چيزش بداند ، امّا اگر آمال و تكيه گاه و غنا و همه امورش را به او سبحانه و از او ديد و دانست ، چرا خيبه و نااميدى و غيره داشته باشد ؟ اين جاست كه آن حضرت - عليهالسّلام - سخن از ملكوت اشياء و خود و توجّه خويش و آنان به حقيقت جهان هستى به ميان مىآورده و مىفرمايد :
( 785 )
« وَ أَنْتَ الَّذِى لا إِلهَ غَيْرُكَ ، تَعَرَّفْتَ لِكُلِّ شَىْءٍ ، فَما جَهِلَكَ شَىْءٌ ، وَ أَنْتَ الَّذِى تَعَرَّفْتَ إِلَىَّ فِى كُلِّ شَىْءٍ ، فَرَأَيْتُكَ ظاهِراً فِى كُلِّ شَىْءٍ ، وَ أَنْتَ الظّاهِرُ لِكُلِّ شَىْءٍ . » « 1 »
و تويى خدايى كه معبودى جز تو نيست ، خود را به هر چيز شناساندى و لذا هيچ چيز به تو جاهل نيست و تويى خدايى كه خود را در هر چيز به من شناساندى و تو را در هر چيز آشكارا ديدم و تويى ظاهر و آشكار براى هر چيز .
شهود ملكوت هستى
پيش از بيان معناى جملههاى فوق توجه به اين نكته لازم است كه قرآن شريف و
هامش
( 1 ) . اقبال الاعمال ، ص 350 .