« إِلهِى ! أَمَرْتَ بِالرُّجُوعِ إِلَى الْآثارِ ، فَارْجِعْنِى إِلَيْكَ بِكِسْوَةِ الْأَنْوارِ وَ هِدايَةِ الْإِسْتِبْصارِ ، حَتّى أَرْجِعَ إِلَيْكَ مِنْها كَما دَخَلْتُ إِلَيْكَ مِنْها ، مَصُونَ السِّرِّ عَنِ النَّظَرِ إِلَيْها وَ مَرْفُوعَ الْهِمَّةِ عَنِ الْإِعْتِمادِ عَلَيْها . » « 1 »
معبودا ! خود امر فرمودى كه به آثار و مظاهر بازگردم ، پس با پوشش انوار و هدايت روشنگرانه ، مرا به سوى خود بازگردان ، تا همان گونه كه از آنها به سوى تو آمدم ، از آنها به سوى تو بازگردم ، در حالى كه درونم از نظر [ استقلالى ] به آنها محفوظ و همّتم از اعتماد بر آنها بلند است .
( 783 )
« إِلهِى ! إِنَّ رَجائِى لا يَنْقَطِعُ عَنْكَ وَ إِنْ عَصَيْتُكَ ، كَما أَنَّ خَوْفِى لا يُزايِلُنِى وَ إِنْ أَطَعْتُكَ ؛ فَقَدْ رَفَعْتِنِى الْعَوالِمُ إِلَيْكَ ، وَ قَدْ أَوْقَعَنِى عِلْمِى بِكَرَمِكَ عَلَيْكَ . » « 2 »
معبودا ! اميدم از تو بريده نمىشود ، هر چند نافرمانىات كنم ، چنان كه بيم و هراسم مرا از تو دور نمىكند ، اگر چه اطاعتت نمايم ؛ زيرا همهى عوالم ، مرا به سوى تو رانده و آگاهىام از بزرگوارىات مرا بر درگاه تو انداخته است .
مىتوان گفت جمله : « فَقَدْ رَفَعَتْنِى » و جمله : « قَدْ أَوْقَعَنِى . . . » در بخش فوق ، علّت براى جمله : « رَجائِى لا يَنْقَطِعُ . . . » و جمله : « خَوْفِى لا يُزايِلُنِى . . . » مىباشد ؛ زيرا وقتى عوالمِ گذشته انسان از عرض امانت و اخذ ميثاق و آفرينش بر فطرت توحيد و تعليم اسماى وى گرفته ، تا خلقتهاى تمثّلى نورى و نازله آن تا برزخى و مادّى ، همگى بندگان الهى را به حضرتش دعوت و واگذار مىنمايند ، با اين وجود ، چگونه ممكن
هامش
( 1 ) . اقبال الاعمال ، ص 349 .
( 2 ) . اقبال الاعمال ، ص 350 .