تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نور هدايت ( شرح معارف فرازهاى كليدى ادعيه بر اساس كتاب اقبال الاعمال) (فارسى) — صفحة 239

مساهمون:

ص٢٣٩
مُلكى ) اين جا است كه تملّق و تودّد و تلطّف و تذلّل ( به اعتبار معناهاى لغوى تملّق ) ، با توجّه به جنبه‌ى جمالى و ملكوتى براى مُحبّ حاصل خواهد شد و اولياء ، آن را به حساب توجّه به عالم مُلكى و جلالى ( به حكم وظيفه ) گناه به شمار مىآورند و در پيشگاه عظمتش استغفار كرده و خود را گناه كار مىدانند و مىگويند : ( 780 ) « وَ يا مَنْ أَلْبَسَ أَوْلِيائَهُ مَلابِسَ هَيْبَتِهِ ! فَقامُوا بَيْنَ يَدَيْهِ مُسْتَغْفِرِينَ . » « 1 » و اى خدايى كه لباس‌هاى هيبتت را به دوستانت پوشاندى و لذا آنان براى آمرزش خواهى در پيشگاهت ايستادند . گفتارى كه ذيل جمله‌هاى گذشته داشتيم ، براى توضيح اين بخش نيز كافى است . اما اين كه در بخش گذشته : « اذاق احبّائه » فرمود و در اين بخش مىفرمايد : « أَلْبَسَ أَوْلِيائَهُ » ؛ ممكن است علّت در مورد اوّل ، همان توجّه به جهت جمالى امر باشد كه محُبّ را به انس با حضرت حقّ سبحانه دعوت مىنمايد و گرنه احبّاء ، همان اوليايند كه شيرينى انس با او را مىچشند و مراد از مورد دوّم : « أَلْبَسَ أَوْلِيائَهُ » ، همانانند كه علاوه بر توجّه به صفت جمال الهى ، متلبّس به صفت جلال نيز مىباشند ، و حضرت حق سبحانه با دست جمال ( به اصطلاح ) ، آنان را به خود دعوت مىكند كه « متملّق » مىگردند و با دست جلال ( به اصطلاح ) دور مىسازد كه « مستغفر » ، مىباشند و در واقع ، جمال و جلال را بايد همان جنبه‌ى ملكوتى و جهت مُلكى به حساب آورد ؛ زيرا اولياى الهى ، به سبب منزلت والايى كه دارند ( يعنى فنا و بقا ) و بايد حافظ وظايف هر دو منزلت باشند ، ناچار ملكوتشان جاذب و عالم مُلكشان دافع مىباشد ، فتأمّل .
هامش
( 1 ) . اقبال الاعمال ، ص 349 و 350 .