لَمْ يَلْجَأُوا إِلى غَيْرِكَ . » « 1 »
و تويى كسى كه اغيار را از دلهاى دوستانت زدودى ، تا جز تو را دوست نداشته و به غير تو پناه نبرند .
نديدن غير ؛ رسيدن به منزل فناى خويش و هستى
از اين بخش هم به شايستگى استفاده مىشود كه تا محبّين الهى ، غيرى در عالم مىبينند و به منزلت مخلَصيّت و فناى خويش و همه جهان هستى شاهد نگشتهاند ، به مرحله والاى محبّت الهى راه نيافتهاند و هنوز غيرى را در جهان هستى ناظرند و ديدهى دلشان به كلّى به جمال او گشوده نگشته ، تا بگويند « أَلِغَيْرِكَ مِنَ الظُّهُورِ ما لَيْسَ لَكَ حَتّى يَكُونَ هُوَ الْمُظْهِرَ لَكَ . » « 2 » ؛ ( آيا غير تو آن چنان ظهورى دارد كه تو ندارى تا آشكار كننده و مُظهِر تو باشد . )
آن چه را كه خداوند در آيات ذيل بدان اشاره فرموده با ديدهى دل و نور ايمان ببينند :
- كُلُّ مَنْ عَلَيْها فانٍ وَ يَبْقى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِكْرامِ
« 3 »
هر چه بر [ زمين ] است ، فانى شونده است و ذات با شكوه و ارجمند پروردگارت باقى خواهد ماند .
- لا إِلهَ إِلَّا هُوَ كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ
« 4 »
خدايى جز او نيست ، جز ذات او همه چيز نابود شونده است .
اين دو آيه شريفه ، به فناى مطلق مظاهر نظر دارد ؛ چرا كه نمىفرمايد : « يفنى » و نمىفرمايد : « يهلك » تا كسى بگويد نظر به موت اضطرارى بشر و يا فناى آخر كار آنها دارد ، بلكه مىفرمايد :
فانٍ
و مىفرمايد :
هالِكٌ
علاوه ، دو جمله بعد آن دو آيه
وَ يَبْقى وَجْهُ رَبِّكَ
و
إِلَّا وَجْهَهُ
و جملهى
لا إِلهَ إِلَّا هُوَ
پيش از آيهى دوّم شاهد
هامش
( 1 ) . اقبال الاعمال ، ص 349 .
( 2 ) . اقبال الاعمال ، ص 348 .
( 3 ) . سورهى رحمن ، آيات 26 و 27 .
( 4 ) . سورهى قصص ، آيهى 88 .