محبت ابتدايى حق به بنده ، پيش محبت بنده به خداى متعال
از جمله : « لَمْ تَجْعَلْ لَهُ مِنْ حُبِّكَ نَصِيباً » ، بعد از جمله « خَسِرَتْ صَفْقَةُ عَبْدٍ » ، استفاده مىشود كه بهرهمندى از عمر وقتى براى بندهاى حاصل مىشود كه محبّت الهى شامل حالش شود ، تا وى نيز بتواند او سبحانه را دوست بدارد ؛ زيرا خداوند مىفرمايد :
يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ
« 1 » ؛ ( خداوند آنان را دوست دارد و [ در نتيجه ] آنان نيز خدا را دوست دارند . ) اين جا است كه عبد ، عمر خود را به تمام معنى در طريق محبّت او سبحانه به كار خواهد زد و در كمال به جايى خواهد رسيد كه مىگويد :
« أَيَكُونُ لِغَيْرِكَ مِنَ الظُّهُورِ ما لَيْسَ لَكَ ، حَتّى يَكُونَ هُوَ الْمُظْهِرَ لَكَ ؟ ! مَتى غِبْتَ حَتّى تَحْتاجَ إِلى دَلِيلٍ يَدُلُّ عَلَيْكَ ؟ ! وَ مَتى بَعُدْتَ حَتّى تَكُونَ الْآثارُ هِىَ الَّتِى تُوصِلُ إِلَيْكَ ؟ ! » « 2 »
آيا براى غير تو چنان مرتبهاى از ظهور هست كه بتواند نمايانگر تو باشد ؟ كى غايب بودهاى تا نيازمند به راهنمايى باشى كه به تو رهنمون گردد ؟ و كى دور بودهاى تا آثار [ آفرينش ] مايهى وصول به سوى تو باشد ؟
عنايت خاص حق به بنده مطيع ، موجب شهود محبت ذاتى حق تعالى به بنده
در توضيح محبت الهى به بنده مطيع و محبّت بنده به او سبحانه با توجه به اين كه محبّت الهى ذاتى هر موجود ، به خصوص انسان است ، چنان كه حضرت سجّاد - عليهالسّلام - مىفرمايد : « إِبْتَدَعَ بِقُدْرَتِهِ الْخَلْقَ ابْتِداعاً ، وَاخْتَرَعَهُمْ عَلى مَشِيَّتِهِ اخْتِراعاً ، ثُمَّ سَلَكَ بِهِمْ طَرِيقَ إِرادَتِهِ ، وَ بَعَثُهُمْ فِى سَبِيلِ مَحَبَّتِهِ ، لا يَمْلِكُونَ تَأْخِيراً عَمّا قَدَّمَهُمْ ، وَ لا يَسْتَطِيعُونَ تَقَدُّماً إِلى ما أَخَّرَهُمْ عَنْهُ . » « 3 » ؛ ( با قدرت خود را مخلوقات چنان كه بايد ، نوآفرينى نمود و بر اساس خواستش اختراع نمود ، سپس در طريق ارادهى خود ، رهسپارشان ساخت و در راه محبّتش برانگيخت ، به گونهاى كه نمىتوانند از آن چه مقدّمشان دانسته تأخير كنند و به سوى
هامش
( 1 ) . سورهى مائده ، آيهى 54 .
( 2 ) . اقبال الاعمال ، ص 348 .
( 3 ) . دعاى اوّل صحيفهى سجاديّه .