2 . توجه به آثار مادّى عالم طبيعت و بازماندن از عنايت به باطن آنها كه حقيقت مطلقه الهى و عالم امرى و ملكوتيشان است .
3 . استقلال دادن به خود و مظاهر جهان هستى ، بدون نظر و عنايت به صاحب آثار .
4 . نگريستن به نظر مقام جمعى ( فنا و بقاء ) به خود مظاهر ، آن گونه كه شايستهى بزرگوار است .
5 . از آثار ، به مؤثر پى بردن و به بيانات عقلانى و فلسفى و علّت و معلولى توحيد را قايل شدن .
تمام 5 احتمال مذكور را مىتوان مورد نظر قرار داد ؛ زيرا حضرت - عليهالسّلام - نمىفرمايد : من چنين مىباشم ، بلكه مىفرمايد : اختيار من چنان امرى را ( به هر معنايى كه تصوّر شود ) موجبات دورى و نديدن حضرتت را فراهم نموده : « يُوجِبُ بُعْدَ الْمَزارِ » و بايد چاره آن را بنمايم : « فَأَجْمِعنِى عَلَيْكَ بِخِدْمَةٍ تُوصِلُنِى إِلَيْكَ » و آن از وابستگى به كثرات و مظاهر ، با توجّه و بندگى خاصّ جنابت حاصل مىشود و من عنايت تو را در اين امر تقاضامندم : « فَأَجْمِعْنِى عَلَيْكَ »
احتمال پنجم با جملههاى ذيل دعا : « كَيْفَ يُسْتَدَلُّ عَلَيْكَ بِما هُوَ فِى وُجُودِهِ مُفْتَقِرٌ إِلَيْكَ . . . » بيشتر سازش دارد ؛ زيرا مظاهر ، همه فقير بالذّاتند و او غنىّ بالذّات و حضرت - عليهالسّلام - مىفرمايد : فقير بالذّات ، غنى بالذّات را چگونه مىتواند به آثار بشناسد ؟ !
جملههاى ديگر اين بخش : « أَيَكُونُ لِغَيْرِكَ مِنَ الظُّهُورِ » تا « عَمِيَتْ عَيْنٌ » را مىتوان با بيان مقدّمهاى كه در اين بخش ذكر شد و بيانات گذشته ، حلّ نمود .
كورى باطن و سرمايه عمر
دربارهى مراد از كور ، در جملهى : « عَمِيَتْ عَيْنٌ لا تَراكَ عَلَيْها رَقِيباً » و مراد از سرمايه در :
« صَفْقَةُ عَبْدٍ » مىتوان گفت : مراد از كورى ، « كورى باطن » و مراد از سرمايه ، « سرمايه عمر » است .