عمل به مقتضاى عبوديت ؛ در اوج توجهات توحيدى و مقام بقاء
از اين جملهها ، به شايستگى استفاده مىشود كه آن حضرت - عليهالسّلام - اين بيانات را در تعقيب بيانات گذشته براى آن فرموده كه به عبوديّت واقعى خود اقرار نمايد و بفرمايد : رجوعم به آثار ، به فرمانى است كه حق سبحانه مرا بر آن امر فرموده و اقتضاى عبوديّت آن است كه فرمان برم و در بازگشت به منزلت توجّه تامّ به او نيز عبوديّت اقتضا مىكند كه محتاج به عنايت و هدايتش باشم ، تا مرا به انوار خود بپوشاند و نخواهم از آثار به آن حضرت راهنما شوم ، بلكه بگويم : « كَيْفَ يُسْتَدَلُّ عَلَيْكَ بِما هُوَ فِى وُجُودِهِ مُفْتَقِرٌ إِلَيْكَ » و از تو استدلال بر تو نمايم و بگويم : « وَ بِكَ أَسْتَدِلُّ عَلَيْكَ ، فَاهْدِنِى بِنُورِكَ إِلَيْكَ » و نيز بگويم : « أَيَكُونُ لِغَيْرِكَ مِنَ الظُّهُورِ ما لَيْسَ لَكَ ، حَتّى يَكُونَ هُوَ الْمُظْهِرَ لَكَ ؟ ! مَتى غِبْتَ حَتّى تَحْتاجَ إِلى دَلِيلٍ يَدُلُّ عَلَيْكَ ؟ ! وَ مَتى بَعُدْتَ حَتّى تَكُونَ الْآثارُ هِىَ الَّتِى تُوصِلُ إِلَيْكَ ؟ ! » و بگويم : « وَ أَقِمْنِى بِصِدْقِ الْعُبُودِيَّةِ بَيْنَ يَدَيْكَ » تا هيچ گاه به خويش و مظاهر ، به نظر استقلال ننگرم .
( 770 )
« إِلهِى ! عَلِّمْنِى مِنْ عِلْمِكَ الْمَخْزُونِ ، وَ صُنِّى بِسِرِّكَ [ بِسَتْرِكَ ] الْمَصُونِ . » « 1 »
معبودا ! از دانش اندوختهات به من بياموز و با اسرار محفوظ [ و دور از دسترست ، يا با پوشش محفوظت ] مرا نگاه دار .
تقاضاى رسيدن به مقام بقا و فنا براى غير معصوم و دوام آن دو مقام براى معصوم
تقاضاى فوق نسبت به امام معصومى كه داراى دو منزلت ياد شده مىباشد ، يك معنا دارد و نسبت به خوانندگان معناى ديگر . چنين خواستههايى از آن بزرگوار - عليهالسّلام - و
هامش
( 1 ) . اقبال الاعمال ، ص 349 .