وَ عَزْماً » از نظر توحيدى تصحيح فرموده و مىگويد : در عين اين كه خواستن تو از سوى من فطرى است ، اما اگر تو مرا بر آن نمىداشتى ، نمىتوانستم بخواهمت . با اين همه ، چون مرا امر فرمودى كه تو را بخواهم ، از خويش عزم و اراده نشان مىدهم .
نيز ممكن است اين بخش با بيان پيشين ربط نداشته و تنها در مقام اثبات امرٌ بين الامرين باشد .
( 767 )
« إِلهِى ! تَرَدُّدِى فِى الْآثارِ يُوجِبُ بُعْدَ الْمَزارِ ، فَأَجْمِعْنِى عَلَيْكَ بِخِدْمَةٍ تُوصِلُنِى إِلَيْكَ ، كَيْفَ يُسْتَدَلُّ عَلَيْكَ بِما هُوَ فِى وُجُودِهِ مُفْتَقِرٌ إِلَيْكَ ؟ ! أَيَكُونُ لِغَيْرِكَ مِنَ الظُّهُورِ ما لَيْسَ لَكَ ، حَتّى يَكُونَ هُوَ الْمُظْهِرَ لَكَ ؟ ! مَتى غِبْتَ حَتّى تَحْتاجَ إِلى دَلِيلٍ يَدُلُّ عَلَيْكَ ؟ ! وَ مَتى بَعُدْتَ حَتّى تَكُونَ الْآثارُ هِىَ الَّتِى تُوصِلُ إِلَيْكَ ؟ ! عَمِيَتْ عَيْنٌ لا تَزالُ [ تَراكَ ] عَلَيْها رَقِيباً ، وَ خَسِرَتْ صَفْقَةُ عَبْدٍ لَمْ تَجْعَلْ لَهُ مِنْ حُبِّكَ نَصِيباً . » « 1 »
معبودا ! تردّد و توجّه من به آثار و مظاهر ، موجب دورى ديدار [ تو ] مىگردد ، پس با بندگىاى كه مرا به تو و اصل سازد ، عزمم را بر خود متمركز نما . چگونه با چيزى كه در وجودش به تو نيازمند است ، مىتوان بر تو رهنمون شد ؟ ! آيا غير تو چنان ظهورى دارد كه تو ندارى تا آشكار كننده و مُظهِر تو باشد ؟ ! كى غايب بودهاى تا نيازمند آن باشى كه راهنمايى [ مرا ] بر تو راهنمايى كند ؟ ! و كى دور بودهاى تا آثار و مظاهر [ مرا ] به تو و اصل سازد ؟ ! چشمى كه [ همواره ] تو را نگهبان بر خود نبيند كور است و بندهاى كه بهرهاى از محبّتت براى او قرار ندادهاى ، در معاملهى خود با تو زيان برده است .
هامش
( 1 ) . اقبال الاعمال ، ص 348 و 349 .