عدم اعتماد بر خويش و اعمال ؛ اقتضاى عدل الهى
بيان اين بخش ، با اشارهاى كه پيش از اين نموديم روشن مىشود ، بلكه مىتوان گفت جملههاى دوّم : « إِلهِى ! كَمْ مِنْ طاعَةٍ . . . » بيانگر جملههاى اوّل : « إِلهِى ! حُكْمُكَ النّافِذُ . . . » مىباشد . از جمله « هَدَمَ اعْتِمادِى عَلَيْها عَدْلُكَ » استفاده مىشود كه عدل الهى اقتضا دارد كه نگذارد بندهاى به خود و حال و عملش اعتماد داشته باشد ؛ زيرا اين خلاف عبوديّت واقعى است و از آن طاعت و حال خاصّ ، محرومش مىدارد و نمىگذارد بفهمد بايد به تمام وجود به حق سبحانه اعتماد داشته باشد ، نه عملش . با اين همه خداوند سبحان از ثواب و نتايج آن طاعت نيز محرومش نمىدارد و به فضل خود طاعاتش را مورد قبول قرار مىدهد .
لزوم دادرسى عدل الهى در اعتماد طبيعى بندگان بر اعمال خويش
امّا در توضيح بيان فوق نسبت به امام معصوم - عليهالسّلام - به گونهاى كه بر خلاف منزلت والاى او - عليهالسّلام - نباشد ، بايد گفت : اقتضاى عالم عنصرى ، - به حسب ظاهر - اعتماد بر حال و عمل است و خداوند سبحان و معصومين - عليهمالسّلام - نيز نتايج و پاداش معنوى و اخروى را براى خود و ديگران ، بر عمل صالح مترتّب دانستهاند . اين جاست كه مىبينيم اعتماد به طاعت و حال ، خواهى نخواهى ، براى هر كس حاصل خواهد شد و جاى آن است كه عدل الهى - كه نمىخواهد بندگانش به چيزى كه خود فرموده ، توجه داشته باشند - دادرس آنها گردد . از اين رو در ادامه مىفرمايد :
( 765 )
« إِلهِى ! إِنَّكَ تَعْلَمُ أَنِّى وَ إِنْ لَمْ تَدُمِ الطّاعَةُ مِنِّى فِعْلًا جَزْماً ، فَقَدْ دامَتْ مَحَبَّةً وَ عَزْماً . » « 1 »
هامش
( 1 ) . اقبال الاعمال ، ص 348 .