وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى شَهِدْنا
« 1 »
و هنگامى كه پروردگارت از پشت فرزندان آدم ، ذريّه آنان را برگرفت و ايشان را بر خودشان گواه ساخت كه آيا من پروردگار شما نيستم ؟ گفتند : چرا گواهى داديم .
و اگر حق سبحانه انسان را بر فطرت توحيد خلق فرموده ، اين عنايت به همه شده است :
فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ
« 2 »
همان سرشتى كه خدا مردم را بر آن سرشته است ، آفرينش خداى تغييرپذير نيست ، اين است همان دين پايدار .
تمام امورى كه از آيات فوق استفاده شد - اگر دقت شود - ، به فقر ذاتى و غناى باللَّه بشر اشاره دارند و چنان كه به جمله « فَكَيْفَ لا أَكُونُ فَقِيراً فِى فَقْرِى » ( ذيل جمله گذشته دعا ) توجه دقيق شود ، روشن مىگردد كه حضرت - عليهالسّلام - در مقام اثبات همين معنى است ، نه آن كه بخواهد مطلبى ديگر را بفرمايد و چنان چه غير از انبيا و اوصيا - عليهمالسّلام - و برخى از تابعين واقعى آنان ، از توجه و شهود اين امور در عالم جهل خاكى محروم باشند ، به اين معنا نيست كه اصلًا از شرافت تعليم اسماء و عرض امانت و اخذ ميثاق و فطرت توحيدى محروم بودهاند ، بنابراين مىتوان گفت : اينان هم اگر اين كلمات را بخوانند ، از واقع امرى كه توجه به آن خبر ندارند مىدهند ، نه آن كه دروغ مىگويند و چنان كه با اين بيان ، اظهار فقر و غناى ظاهرى خود را نيز اراده كنند ، برگشت آن ، باز توجه به مرحله نازله فقر ذاتى مىباشد ، اگر چه آن را در نظر نياورند .
هامش
( 1 ) . سورهى اعراف ، آيهى 172 .
( 2 ) . سورهى روم ، آيهى 30 .