اگر گوينده اين سخن را كه از مخلَصين است در نظر آورد و توجه كند كه وى خويش را به تمام وجود در ذات ربوبى گم كرده ، خواهد فهميد كه اين گفتار و گفتار آتيه ، معناى دقيقترى دارند ، به خصوص كه در بخشهاى آتيه ، طريق بيان حضرت - عليهالسّلام - عوض شده و سخنش از جمعيت « نا » به فرد « أَنَا » مبدل گرديده ، مىتوان گفت : از فقر ، فقر ذاتى و نيستى خود و از « غنى » غناى باللَّه در تمام كمالات انسانى كه يك ولىّ خدا و معصوم لازم است داشته باشد ، اراده شده و در واقع آن حضرت با اين بيان ، در مقام نفى وجود و كمالات خود و انتساب آن به حق سبحانه مىباشد ، نه اثبات آن دو براى خويش و اين همان بيان آيه شريفه است كه خداوند از واقع امر بشر خبر داده و مىفرمايد :
يا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ
« 1 »
اى مردم ، شما به خدا نيازمنديد و خداست كه بىنياز ستوده است .
تفاوت معصوم و غير معصوم در اظهار فقر و غنا
به حسابى مىتوان گفت : همه بشر در فقر و غنى بسر مىبرند ، ولى فرق معصوم و غير معصوم در توجّه داشتن و نداشتن و شهود و عدم شهود و منزلتهاى انتصابى داشتن و نداشتن مىباشد ؛ زيرا اگر خداوند اسماى ( تكوينى ) را به بشر تعليم نموده ، به همه بشر بوده است :
وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها
« 2 »
و [ خدا ] همه [ معانى ] نامها را به آدم آموخت .
و اگر انسان عرض امانت را قبول كرد :
وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ
« 3 » ؛ ( و انسان آن را برداشت . ) همه آنان قبول نمودهاند و اگر در ازل ، اخذ ميثاق توحيد از بنى آدم گرفته شده و شهادت بر آن دادهاند ، اين امر و اقرار بر همه آنان مسلّم گشته است :
هامش
( 1 ) . سورهى فاطر ، آيهى 15 .
( 2 ) . سورهى بقره ، آيهى 31 .
( 3 ) . سورهى احزاب ، آيهى 72 .