آسمان و زمين را با آنان آكنده نمودهاى تا اين كه آشكار گرديده كه معبودى جز تو نيست .
( 751 )
« أللَّهُمَّ ! يا مَنْ مَلَكَ فَقَدَرَ ، وَ قَدَرَ فَقَهَرَ ، وَ عُصِىَ فَسَتَرَ ، وَاسْتُغْفِرَ فَغَفَرَ .
يا غايَةَ رَغْبَةِ الرّاغِبِينَ ، وَ مُنْتَهى أَمَلِ الْآمِلِينَ ، يا مَنْ أَحاطَ بِكُلِّ شَىْءٍ عِلْماً ، وَ وَسِعَ الْمُسْتَقْبِلِينَ رَأْفَةً وَ حِلْماً . » « 1 »
خدايا ! اى كسى كه به خاطر مالكيّتت قادر و به خاطر قدرتت چيرهاى و وقتى از تو نافرمانى مىكنند ، مىپوشى و وقتى از تو آمرزشخواهى مىكنند ، مىآمرزى . اى نهايت تمايل گرايندگان و منتهاى آرزوى آرزومندان ! اى كسى كه علمت به هر چيز احاطه دارد و رأفت و بردباريت تمامى روى آورندگان [ به درگاهت ] را فراگرفته است !
توجه به توحيد ، با استفاده از واژههاى استغفار و عصيان و مغفرت و علم و . . .
جملههاى فوق از نظر معنى و ترتيب ، ربطِ بسيارى با يكديگر دارند و هر خوانندهى آشناى به معارف الهى كه آن را بخواند ، خواهد دانست كه - نعوذباللَّه - اين بيانات پراكنده گويى نبوده و نيست و خلاصه بيان اين كه ، همه جملههاى دعا مىخواهد اشخاص خواننده را به توحيد توجّه دهد و اگر هم در اين ميان صحبت از عصيان و يا استغفار و ستر و مغفرت و يا رأفت و علم الهى به ميان آورده شده ، شايد براى آن باشد كه بفرمايد :
كسى كه مالكيت و قاهريّت الهى را نديده بگيرد و به خويش اعتماد نمايد و او سبحانه را عصيان كند ، آن را مستور مىدارد و چنان چه از اين معنا طلب آمرزش نمايد ، خداوند به نظر رأفت و حلم به او خواهد نگريست و اشتباهش را نديده مىگيرد .
هامش
( 1 ) . اقبال الاعمال ، ص 346 .