انجام مىدهند و احاطه و سموّ و رفعت بر همهى اشياء ( به حساب اتّصال مقام ولايتشان به ولايت كليّه الهيّه ) را دارا مىباشند ، چنان كه مىفرمايد : « وَ أِوْلِياؤُهُ بِعِزِّهِ يَعْتَزُّونَ . »
و چنان چه براى كسى معناى فوق : « خَصَّ نَفْسَهُ بِالسُّمُوِّ وَالرِّفْعَةِ » روشن شود ، جملههاى ذيل آن را نيز به شايستگى خواهد فهميد كه مىفرمايد :
( 737 )
« يا مَنْ جَعَلَتْ لَهُ الْمُلُوكُ نيرَ الْمَذَلَّةِ عَلى أَعْناقِهِمْ فَهُمْ مِنْ سَطَواتِهِ خآئِفُونَ . » « 1 »
اى كسى كه پادشاهان در برابر او يوغ ، خوارى و ذلّت را بر گردن نهادهاند و لذا از خشم گرفتنهاى او بيمناكند .
ترس و ذلت همه سلاطين در پيشگاه عظمت الهى
وقتى حضرت حقّ سبحانه ، به همهى اشياء احاطه داشته باشد ، ملوك هم كه سراپاى وجودشان شيىء به حساب مىآيد و از اشياء تركيب شدهاند و بودشان بستگى به بود او سبحانه دارد ، ريسمان ذلّت و خوارى به گردن وجودشان بسته شده و اگر - بنابر فرمايش دعا - از سيطره و عظمت او سبحانه ترسناكند : « فَهُمْ مِنْ سَطَواتِهِ خائِفُونَ » نيز به همين جهت است ( اگر چه توجه نداشته باشند ) چرا كه واقع امر ( كه احاطه و سلطه حق سبحانه به همه مظاهر است و تحقق و ظهور هر چيز و گرفته شدنش نيز به او سبحانه مىباشد ) را نمىتوان به غير حضرتش جلّت عظمته نسبت داد ، بنابراين ترس سلاطين از خداوند متعال مىباشد .
هامش
( 1 ) . اقبال الاعمال ، ص 343 .