نعمتهاى الهى ، نسبت به خود و انبياى گذشته - عليهمالسّلام - و در آخر مىفرمايد :
- « فَلَكَ الْحَمْدُ » « 1 »
پس ستايش مخصوص توست .
- « وَ إِنْ أَعُدَّ نِعَمَكَ وَ مِنَنَكَ وَ كَرائِمَ مِنَحِكَ ، لا أُحْصِيها . » « 2 »
و اگر بخواهم نعمتها و عطايا و بخششهاى گرامى تو را به شماره درآورم ، نمىتوانم .
و سپس باز عنايتهاى ديگر او سبحانه را با تعبير : « يا مَوْلاىَ ! أَنْتَ الَّذِى أَنْعَمْتَ . . . » « 3 » ؛ ( اى مولاى من ! تو بودى كه نعمت ارزانى داشتى . . . ) به شمار در مىآورد و به توحيد افعالى اشاره مىفرمايد و در آخر باز مىفرمايد :
« فَلَكَ الْحَمْدُ دائِماً ، وَ لَكَ الشُّكْرُ واجِباً [ واصِباً ] . » « 4 »
پس ستايش دايمى و سپاس واجب [ يا : پيوسته ] براى تو است .
گويا غرض حضرت از يادآورى نعمتهاى او سبحانه ، آن است كه جملهى آخر :
« فَلَكَ الْحَمْدُ دائِماً ، وَ لَكَ الشُّكْرُ » را در پيشگاه حضرت حقّ اظهار نمايد و ديگران را هم كه اين دعا را مىخوانند به اين نكته توجّه دهد كه به هيچ چيز عالم به نظر استقلال نبايد توجه داشته باشند و بايد ستايش را مخصوص ذات پاك او بدانند و همواره ، به ضعف و ناتوانى و فقر و بيچارگى خويش فكر نمايند . از اين رو بلافاصله مىفرمايد :
« ثُمَّ أَنَا يا إِلهِى ! - أَلْمُعْتَرِفُ بِذُنُوبِى ، فَاغْفِرْها لِى ، أَنَا الَّذِى أَخْطأَتُ . . . » « 5 »
سپس معبودا ! اين منم كه به گناهانم اعتراف مىنمايم ، پس آنها را بيامرز ، من بودم كه اشتباه نمودم . . .
تا اين كه مىفرمايد :
هامش
( 1 ) . اقبال الاعمال ، ص 344 .
( 2 ) . همان .
( 3 ) . همان .
( 4 ) . همان .
( 5 ) . همان .