نياورى . از تو پوزش مىطلبم تا اين كه [ پيش از آن كه ] از من خشنود گردى ، معبودى جز تو وجود ندارد .
خطر جدى ابتلائات عالم طبيعت و عنايت الهى در مقابل آن
از بيان فوق ظاهر مىشود كه ابتلائات عالم طبيعت آن قدر مىتواند بشر را از حقّ سبحانه غافل نمايد كه خطر سقوط از عالم معنويّت را برايش ممكن سازد ، به حدّى كه تعليم اسماء :
وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها
« 1 » ؛ ( و خدا همهى نامها را به انسان آموخت . ) و قبول عرض امانتِ
إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ . . .
« 2 » ؛ ( ما امانت [ ولايت ] را عرضه كرديم . ) و شهادتِ
بَلى شَهِدْنا
« 3 » ؛ ( چرا ، گواهى مىدهيم . ) را بر اخذ ميثاق و فطرت توحيدى
فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها
« 4 » ؛ ( مردم را بر آن سرشته است . ) را نديده بگيرد و ناچار اين معنى ، غضب الهى را در پى داشته باشد و شخص بر آن حال بميرد . از اين رو مىفرمايد : « لا تُمِيتَنِى عَلى غَضَبِكَ . . . » با اين همه ذيل فرموده شده : « لا إِلهَ إِلّا أَنْتَ » ، يعنى كار از عنايت حضرتت خارج نيست و مىتوانى مرا از توجّه به عالم طبيعتم باز دارى ، تا رجوع به تو را اختيار نمايم و تو را از خويش خشنود نمايم .
اهميت و سختى نجات از تعلقات دنيايى
نكتهى باقى مانده در تقاضاهاى كمالات فوق ، اين است كه آن حضرت - پيش از خواستهها - به بعضى از كلمات قسم مىدهند : « بِنُورِ وَجْهِكَ . . . » ، معلوم مىشود نجات از توجّه به عالم طبيعت و توجّه به حقّ سبحانه ، بسيار مشكل است و از اوّل خلقت بشر تنها افراد غير از معصومين ( انبيا و اوصيايشان - عليهمالسّلام - ) و عدّهاى از تابعين واقعى آنانند كه توانستهاند صراط الهى را به عنايت او حفظ نموده يا آن را باز يابند .
هامش
( 1 ) . سورهى بقره ، آيهى 31 .
( 2 ) . سورهى احزاب ، آيهى 72 .
( 3 ) . سورهى اعراف ، آيهى 172 .
( 4 ) . سورهى روم ، آيهى 30 .