سِواكَ ، غَيْرَ أَنَّ عافِيَتَكَ أَوْسَعُ لِى . » « 1 »
خدايا ! پس خشمت را شامل حال من مكن ؛ زيرا اگر تو بر من خشم نگيرى ، از غير تو باكى ندارم ؛ ولى عافيتت براى من فراختر است .
تقاضاى دستگيرى خاص الهى ، در گرفتارىهاى عالم طبيعت
گويا حضرت - عليهالسّلام - با اين بيان مىفرمايد : خداوندا ! حال كه در دار غربتم گرفتار نمودى و ناچار تعلّقات عالم طبيعت ، مرا به دورى از تو و بىبهرگى كامل فرا مىخوانند ، مبادا اين امر باعث شود كه مرا به كلّى به خود واگذارى و از پيشگاهت دورم سازى . اگر تو مرا به تمام معنى دور نسازى و دستگيريم فرمايى ، به غير تو كارى ندارم تا به دورىام دعوت نمايد . علاوه مىدانم از ازل در خلقت نورى و تمثّلىام ، عافيت و عناياتت به من بسيار بوده و نمىگذارد با آمدنم به عالم طبيعت و گرفتارىهايش فراموشت نمايم ؛ با اين همه :
( 735 )
« فَأَسْأَلُكَ بِنُورِ وَجْهِكَ الَّذِى أَشْرَقَتْ لَهُ الْأَرْضُ وَالسَّماواتُ ، وَانْكَشَفَتْ بِهِ الظُّلُماتُ ، وَ صَلَحَ عَلَيْهِ أَمْرُ الْأَوَّلِينَ وَالْآخِرِينَ ، أَنْ لا تُمِيتَنِى عَلى غَضَبِكَ ، وَ لا تُنْزِلْ بِى سَخَطَكَ ، لَكَ الْعُتْبى حَتّى تَرْضى مِنْ قَبْلِ ذلِكَ ، لا إِلهَ إِلّا أَنْتَ . » « 2 »
پس به روى [ ذات ، يا اسما و صفات ] تو كه زمين و آسمانها بدان روشن است و تاريكىها بدان بر طرف شده است و كار همهى مردمان اعم از نسلهاى پيشين و متأخر بدان سامان يافته ، از تو مىخواهم كه در حالت غضب بر من ، مرا نميرانى و ناخشنودى و خشم خود را بر من فرود
هامش
( 1 ) . اقبال الاعمال ، ص 343 .
( 2 ) . همان .