او و شيطانهاى انسى مىباشند كه آنها را از مقصد اصلى و انسانيّت و طريق فطرى باز مىدارند و گروه دوم آنانند كه در امور دنيوى به بشر ظلم روا مىدارند . گمان مىشود در اين فراز ، مورد اوّل اراده شده باشد و به طور اجمال مىتوان گفت : بشر در موقعيّتى كه به منزلت مخلَصيّت راه يابد ، مىتواند به يارى خداوند به آنها غالب آيد .
( 726 )
« وَارْزُقْنِى [ أَرِنِى فِيهِ ] مَآرِبِى وَ ثارِى ، وَ أَقِرَّ بِذلِكَ عَيْنِى . » « 1 »
و خواستهها و خونخواهى [ از دشمنانم ] را روزىام كن [ يا : به من بنمايان ] و با اين امر چشمم را روشن نما .
رسيدن به حاجات گذشته و انتقام از ستمگران واقعى ؛ نور چشم مخلَصين
نظر به اين كه اين بخش از دعا در پايان جملههاى دهم : « أللَّهُمَّ اجْعَلْنِى أَخْشاكَ كَأَنِّى أَراكَ . » تا به اين جا واقع شده ، گمان مىشود از مآرب ، خواستههاى گذشته و از « ثارى » ، انتقام از « مَنْ ظَلَمَنِى » اراده شده باشد . اين جاست كه چشم دل آن كه به كمال مخلَصيّت نايل گرديده ، روشن : « وَ أَقِرَّ بِذلِكَ عَيْنِى » و به آرامش درونى راه پيدا مىكند .
منظور خاص سيد الشهداء - عليهالسّلام - از فراز دعا
بيانات فوق بنابراين بود كه تقاضاهاى فوق از غير معصوم - عليهالسّلام - صادر شود . اما گمان مىشود منظور امامى كه آن را انشاء و قرائت فرموده ، ( چنان چه گذشت ) تقاضاى دوام آن حالات باشد و حضرت سيدالشهداء - عليهالسّلام - از جملههاى اخير : « ثارِى وَ أَقِرَّ بِذلِكَ عَيْنِى » قيام كربلا و يا انتقام خونخواهى خود از دشمنانش را اراده فرموده باشد كه اين امر نيز پس از رجعت آن حضرت در زمان ظهور فرزند بزرگوارش ،
هامش
( 1 ) . اقبال الاعمال ، ص 342 .