« يا مُوسى ! أَلْآنَ شَكَرْتَنِى ، حِينَ عَلِمْتَ أَنَّ ذلِكَ مِنِّى . » « 1 »
اى موسى ، اينك شكر مرا به جا آوردى ، زيرا دانستى كه شكر كردن تو نيز از من است .
علاوه ، جمله فوق خود اشاره به اين معنى مىباشد ، چنان كه فرموده شده « لَوْ حاوَلْتُ » و « أَنْ أُؤَدِّىَ شُكْرَ » و « مَا اسْتَطَعْتُ » با صيغهى متكلّم وحده .
آن كه در مقام بقا خود را نمىبيند ، شكر را هم نمىبيند
اين كه كسى چون سيد الشهدا - عليهالسّلام - كه به تمام معنى ، به فناى خويش راه يافته و مخلَص شده و به بقاى باللَّه فايز گشته است ، حتّى شكر يك نعمت را هم نمىتواند به جا آورد ؛ به اين علت است كه چنين شخصى همهى نعمتهاى وجودى و خارجى را از او و به او و با او سبحانه مشاهده مىكند و شكر خود را هم - كه در مقام بقاء اظهار مىكند - به او مىداند و مشاهده مىكند . با اين وجود ، چگونه ممكن است از وى شكرى بر نعمتى حاصل شود ؟ وى اصلًا خود را نمىبيند تا شكرى را ببيند . اين جاست كه معناى جملههاى : « لَوْ حاوَلْتُ وَاجْتَهَدْتُ مَدَى الْأَعْصارِ وَالْأَحْقابِ ، لَوْ عُمِّرْتُها ، أَنْ أُؤَدِّىَ شُكْرَ واحِدةٍ مِنْ أَنْعُمِكَ ، مَا اسْتَطَعْتُ ذلِكَ ، إِلّا بِمَنِّكَ الْمُوجِبِ عَلَىَّ شُكْراً آنِفاً جَدِيداً وَ ثَناءً طارِقاً عَتِيداً . » ظاهر مىشود .
عدم راه يا بى مخلوق ممدود به خداى تعالى به نعمتهاى او
نكتهى دوّم قابل توجّه اين است كه مىفرمايد : اگر من و همهى خلق گذشته و آينده بخواهيم نعمتهايت را به عدد درآوريم ، نخواهيم توانست ؛ « أَجَلْ ، وَ لَوْ حَرَصْتُ وَالْعادُّونَ مِنْ أَنامِكَ أَنْ نُحِصِى مَدى إِنْعامِكَ سالِفَةً وَ آنِفَةً ، لَما حَصَرْناهُ عَدَداً . . . » و سپس به آيهى شريفه استشهاد شده كه مىفرمايد :
هامش
( 1 ) . اصول كافى ، ج 2 ، ص 98 ، حديث 17 .