آرى ، آن كس كه هم چون امام - عليهالسّلام - به حقيقت ايمان و يقين و توحيد خالص آراسته باشد ، تمام شراشر وجودش را محو در ذات الهى مشاهده مىكند و براى خود چيزى نمىبيند و در واقع مىتوان گفت : همهى اعضاء و جوارح او حالت شهودى دارند . در عين حال چون حضرت در مقام بقاى بعد از فنا قرار دارد ، مىفرمايد : « وَ أَنَا أَشْهَدُ - يا إِلهِى ! - بِحَقيقَةِ إِيمانى . . . » و از خود نيز سخن مىگويد و صورتاً عالم اعتباريش را از نظر مىاندازد .
عجز از شكر يك نعمت ؛ براى غير مخلَصين
ثالثاً : وقتى آن كس كه به مقام والاى معرفت و شناسايى الهى نايل گشته ، نتواند شكر يكى از نعمتهاى او سبحانه را انجام دهد ، تكليف ديگران چه خواهد بود ؟ چنان كه امام - عليهالسّلام - مىفرمايد : « أَنْ لَوْ حاوَلْتُ وَاجْتَهَدْتُ . . . أَنْ أُؤَدِّىَ شُكْرَ واحِدةٍ مِنْ أَنْعُمِكَ ، مَا اسْتَطَعْتُ » به اين پرسش اساسى ، دو جواب مىتوان داد :
يكى آن كه ، تا شخص خود را مىبيند ، ممكن نيست شكر به تمام معنى يك نعمت از او صادر شود ؛ زيرا هر شكر ، باز محتاج به شكرى ديگر است ، اين جاست كه مىبينيم خداوند به حضرت موسى - عليهالسّلام - مىفرمايد :
« أُشْكُرْنِى حَقَّ شُكْرِى . »
حقّ شكر مرا به جا آور .
و حضرت عرض مىكند :
« يا رَبِّ ! كَيْفَ أَشْكُرُكَ حَقَّ شُكْرِكَ وَ لَيْسَ مِنْ شُكْرِ أَشْكُرُكَ بِهِ إِلّا وَ أَنْتَ أَنْعَمْتَ بِهِ عَلَىَّ . »
پروردگارا ، چگونه حقّ شكر تو را به جا آورم ، در حالى كه هر شكرى كه مىكنم تو آن را به من ارزانى داشتهاى .
و آن گاه خداوند مىفرمايد :